فکرت

فکرت من کجا رسد در طلب وصال تو

فکرت

فکرت من کجا رسد در طلب وصال تو

فکرت

سیدمحمدحسین‌میرفخرائی
اینجا مشقِ نوشتن می‌کنـد
متـولد ۱۳۷۰ در شهـر تهران
دانشجوی کارشـناسی‌ارشد
در رشتهٔ فرهنـگ و ارتـباطات
درابتدای راه ترجمه و ویرایش
و تدریس
حـوزهٔ مـطالـعه در دانـشگـاه:
ارتـبـاطـات مـیـان‌فـرهـنـگـی
حوزۀ مطالـعهٔ آزاد: زبـان‌ورزی

فکرت جمعه‌ها بِروز می‌شود

بایگانی

اگر...

۱. می‌خواهید بدانید که خیلی (واقعاً خیلی) چیزها را نمی‌دانید؛

۲. می‌خواهید بفهمید که خیلی دانسته‌هایتان را درواقع نمی‌دانید؛

۳. می‌خواهید از هیچ‌کس توقع احترام نداشته باشید؛

۴. می‌خواهید ببینید که رفتارهای کوچکتان هم بر بقیه اثرگذار است؛

۵. می‌خواهید بدانید که مرز حق‌الناس از مو باریک‌تر است؛

۶. می‌خواهید مدیریت عواطفتان را بیشتر به‌دست بگیرید؛

۷. ...

معلم شوید. این تنها راه برای فهمیدنِ همهٔ این‌هاست.


+این فهرست تکمیل می‌شود!
+هر معلمی، چیزی برای افزودن به این چند خط خواهد داشت.
۰ نظر ۲۴ دی ۹۵ ، ۱۰:۴۳

کمونسیم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم، اسلاونکا دراکولیچ، ترجمهٔ رؤیا ضوانی

گمان، ۱۳۹۳، ۲۸۸ صفحه

  • تا وقتی تلقی ما این است که وضعیتمان غیرعادی است، فرقی نمی‌کند منظورمان از عادی چه باشد.
  • خوبی‌اش در این بود که «همه» فقیر بودیم و بدی‌اش در اینکه خودمان نمی‌دانستیم.
  • رادا از سیگار خیلی بدش می‌آید، ولی همگی وقتی هیجان‌زده می‌شویم سیگار دود می‌کنیم؛ حتی خودِ رادا.
  • فقرِ فزاینده و محرومیت داشت منجر به بروز مجدد علائم بیماریِ تساوی‌طلبی میان مردم می‌شد.
  • کسانی که مایل‌اند مساوات را باور داشته باشند، باید از خود بپرسند چرا تنها فقر باید به‌تساوی میان ما قسمت شود؟
این‌ چند جمله را از کتابی نوشته‌ام با این عنوان: کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم. نخستین جلد از مجموعهٔ «تجربه و هنر زندگی» که انتشارات گمانْ آن را تقریباً ظرف سه سال به چاپ پنجم رساند. کتاب روایتی زنانه-فمینیستی از کمونیسم و وضعیت اجتماعی کشورهای تابع این ایدئولوژی است. 
۰ نظر ۱۷ دی ۹۵ ، ۰۹:۲۴