تابه‌حال متن‌های متعدد و متنوعی دربارهٔ مزایا و معایب به‌کارگیری فناوری‌ها خوانده‌ام. منظورم فناوری‌هایی است که به‌طور عمومی در دسترس مردم است، مثل همین وسایل ارتباطی و شبکه‌های اجتماعی. بله، فناوری چندین مزیت جدی برای ما ایجاد کرده است: باعث تسهیل کارها شده و برخی کارهای نشدنی را شدنی کرده، صرفه‌جویی در زمان و نیرو و... را امکان‌پذیرتر کرده، امکان افزایش بهره‌وری را فراهم کرده و... . معایبش هم که تابه‌حال به‌کرات به بحث و بررسی گذاشته شده: کاهش تمرکز، سطحی‌شدن بسیاری از امور عمیق، گسترش امکان شایعه‌پراکنی و... .

اما چیزی که این روزها ذهنم را درگیر کرده این است که فناوری در دل خود ترسی به‌همراه دارد، ترس از اینکه اگر همگام با آن پیش نرویم و نخواهیم از فلان مظهرش بهره بگیریم، به‌کلی عقب بمانیم. اگر من نخواهم در فلان شبکهٔ اجتماعی حضور داشته باشم یا از نسخهٔ به‌روزِ فلان وسیلهٔ فناورانه استفاده کنم، بعد از مدتی خودم را فرسنگ‌ها عقب‌تر از هم‌ردیفانم خواهم دید. اما این عقب‌ماندگی چقدر واقعی است؟ این سؤال وقتی برایم ایجاد شد که فردی در سن‌وسال پدرم سؤال‌هایی دربارهٔ تلگرام از من پرسید که خنده‌دار به نظر می‌رسید. راستش ابتدا دلم به حالش سوخت و با خودم گفتم که بنده‌خدا چقدر از مرحله پرت است. اما بعد، از خود پرسیدم: واقعاً با ندانستنِ این نادانسته‌ها چه را از دست داده؟ از دانستن بی‌نصیب شده؟ از آرامش بی‌بهره مانده؟ و جوابی نداشتم.

بعضی تغییرات فناورانه لاجرم همه را درگیر و با خود همراه خواهند کرد، مثل همین پوزهای بانکی یا عابربانک‌ها که دیگر کمتر کسی پیدا می‌شود که نداند چطور باید با آن‌ها کار کند. اما بسیاری از دیگر مظاهر فناوری باعث نمی‌شوتد افرادی که کاربرشان نیستند در زندگی عادی‌شان دچار مشکل شوند. اما استفاده از این فناوری‌ها به‌قدری برای ما و دیگران عادی شده که خلاف آن به‌شدت برایمان عجیب و گاهی حتی تأسف‌آور است. خارج از دنیای گوشی‌های هوشمند، شبکه‌های اجتماعی و... زندگی برقرار است و اتفاقات مهمی (شاید مهم‌تری) هم دارد در آن رخ می‌دهد. چرا باید چنین زندگی‌ای را «عقب‌مانده» یا ترسناک تلقی کرد؟