فکرت یکم

به‌تازگی در حوزۀ اندیشۀ دینی در جهان عرب مطالعات مختصری را آغازیده‌ام. چکیده‌ای از این مطالعات را در قالب یادداشت‌هایی با عنوان «فکرت» می‌آورم. ان‌شاءالله این یادداشت‌ها را یکم و پانزدهم هر ماه قمری منتشر خواهم کرد. استفاده از متن این یادداشت‌ها ازنظر من بی‌ایراد است و نیازی به ارجاع به اینجا نیست؛ اما طبعاً محدودیت‌های منبع اصلی را باید در نظر گرفت و مطابق با آن نقل‌قول کرد.

پانزدهم رمضان المبارک۱۴۴۰

  • سه شنبه ۳۱ ارديبهشت ۹۸

آمیختگیِ ناگزیر دانش‌ها

کار روان‌شناسی که بدون توجه به آموزه‌ها و یافته‌های جامعه‌شناسانه، رهنمود روان‌شناختی می‌دهد، به همان اندازه خدشه‌پذیر است که جامعه‌شناسی بدون  آگاهی از بافت روانی جامعه بخواهد توصیه‌های دهان‌پرکن ارائه دهد.

به همین ترتیب می‌توان گفت سایر شاخه‌های علوم‌انسانی نیز  در هم تنیده‌اند و جداکردن این تاروپود از هم، نتیجه‌ای جز مشتی باور عامیانه و پراشکال ندارد.

اهمیت این موضوع در زمانۀ ما بیشتر هم شده است؛  چراکه با نوعی روان‌شناسی متورم و جامعه‌شناسیِ بیش‌ازحد نحیف طرف هستیم.

امیدوارم روزی روا‌ن‌شناسان و جامعه‌شناسانمان، به‌ویژه آنانی که تریبون دارند و مورداقبال‌اند، اهمیت این آمیختگی را دریابند.

  • پنجشنبه ۱۹ ارديبهشت ۹۸

بی‌لیاقتیِ تو یا بی‌توکلی من؟

۱. خبر می‌پیچد که ماکارونی قرار است گران شود؛ آن‌هم نه به‌طور معمول، که چندبرابری.

۲. بخشی از مردم به‌سمت فروشگاه‌های کوچک و بزرگ هجوم می‌برند و قفسه‌های ماکارونی را در چشم‌به‌هم زدنی خالی می‌کنند؛ مثل همان اتفاقی که پیش‌تر دربارۀ برنج و رب و سایر مایحتاج ضروری افتاده بود.

۳. عده‌ای شروع می‌کنند به مذمت مردم که چقدر واقعاً بعضی‌ها بی‌فرهنگ‌ و چنین و چنان‌اند. عده‌ای هم از باب دین وارد می‌شوند و می‌گویند کار این جماعت مصداق احتکار است و خلاف توکل.

۴. یاد آن بنده‌خدایی می‌افتم که می‌گفت: «هرموقع فلانی (یکی از مسئولان) می‌گوید مردم بابت فلان چیز نگرانی نداشته باشند، تن و بدنم می‌لرزد.»

۵. بله، مسئله این است که بخش عمده‌ای از مردم، مسئولان را از تهیۀ ضروری‌ترین احتیاجات ملت هم ناتوان می‌بینند. در قدیم اگر کسی برای «زمستان» آذوقه جمع می‌کرد، کسی انگ احتکار و بی‌توکلی به او می‌زد؟

  • دوشنبه ۱۶ ارديبهشت ۹۸

فساد نزدیک، فساد دور

به‌فاصلۀ پنجاه‌قدمیِ خانۀ کتاب که متولی امور کتاب در این کشور است، دست‌فروشی به‌طور ثابت کتاب قاچاق و بی‌کیفیت می‌فروشد، و لابد بدون ترس یا نگرانی از هر برخوردی... .

این نمونۀ کوچکی است از پدیده‌ای که می‌توان اسمش را «فساد نزدیک» گذاشت. متولیان امور گوناگون در این کشور، اگر هم اندک دغدغه‌ای برای فسادزدایی داشته باشند، فساد را در جایی دورتر از اطرافشان می‌جویند. انگار چیزی هرقدر پیداتر باشد، برای این جماعت پنهان‌تر است.

این ماجرا برایم یادآور بیغوله‌های کنار دانشگاه امام‌صادق است: درحالی‌که مردم در آن حلبی‌آباد که ازقضا اسمش «اسلام‌آباد» بود، در فقر و نکبت دست‌وپا می‌زدند، افرادی در آن دانشگاه در پی نسخه‌های جهانیِ عدالت و فقرزدایی بودند. دلشان خوش بود که گاهی لقمه‌نانی جلوی این بیچاره‌ها می‌اندازند. بعد هم می‌رفتند به مسائل جهانی‌شان بیندیشند. خیالشان این بود که اگر کلیات اصلاح شود، این جزئیات هم سامان می‌گیرد... کلان‌اندیشیِ واقع‌گریزانه!

  • يكشنبه ۱۵ ارديبهشت ۹۸

دویدن چه عیب دارد؟

«خانوم‌ها ندویین... خانوم ندو.»

کسی که صدایی زنانه داشت، این‌ها را پشت بلندگوی مدرسه گفت. من هم که از آنجا می‌گذشتم، شنیدم. صاحب صدا می‌خواست خانم‌ها ندوند. آن‌ها هم انگار گوش کردند. یکی هم که گوش نکرده بود، لابد بعد از تشر دوم دیگر ندوید.

کسی چه می‌داند؛ شاید کسی به صاحب صدا گفته بود این را بخواهد. اصلاً شاید صاحب صدا روزی خودش هم دونده بوده؛ دونده‌ای که دیگر نه‌تنها از حرکت مانده، باید کاری کند که دیگرانی مثل خودش هم ندوند.

اما بالاخره کیست که می‌خواهد «خانم‌ها» ندوند؟ چه واهمه‌ای دارد از این دویدن؟ بهتر بگویم: چه عایدش می‌شود از این ندویدن؟ چرا برای گفتن حرفش به بلندگو نیاز دارد؟

  • سه شنبه ۱۰ ارديبهشت ۹۸

زوال

«حسن‌ آقا چیز گرفته رضا.»

«چیز چیه آقاجون؟»

«چیز دیگه، اه، همین که یادشون نمی‌آد...»

«آلزایمر آقاجون؟»

«ها؟ نه‌بابا اون رو که بلدم.»

  • دوشنبه ۲ ارديبهشت ۹۸

سکوت هم آموختنی است

می‌گوید: «با این بچه حرف بزن که زودتر یاد بگیره حرف‌‌‌زدن رو.»

اهمیتی نمی‌دهم.

چند وقت بعد می‌گوید: «حرف می‌زنی با این بچه یا نه؟»

این بار می‌گویم: «دیگران به‌قدر کافی باهاش حرف می‌زنن. من شاید بتونم سکوت رو یادش بدم.»

  • شنبه ۲۴ فروردين ۹۸

گران‌باری و کامل‌گرایی

کامل‌گراها، همان‌طور که از نامشان پیداست، به‌دنبال کامل‌بودنِ حداکثری‌اند. اما این کامل‌گرایی صرفاً در یک کار متمرکز نمی‌ماند؛ یعنی فرد را وادار می‌کند که در زمینه‌های متعدد و گاه متنوعی کنشگری کند تا «کامل‌تر» باشد یا جلوه کند. به‌این‌ترتیب فرد دچار گران‌باری می‌شود.

همین پرکاری یا پراکنده‌کاری بعد از مدتی باعث می‌شود فرد در بسیاری از این حوزه‌های کنشگری، پایین‌تر از معیارهای خود ظاهر شود و این بار خود را بابت این موضوع سرزنش کند. پس‌ازاین، فرد به فکر راه‌حل می‌افتد و به‌ نظرش می‌رسد که باید سخت‌تر کار کند تا به معیارهای خود برسد. به همین منظور، سرگرم انجام کارهای جدید یا تکمیل کارهای قبل می‌شود. پس از مدتی، کامل‌گرایی مجدداً گریبانگیر فرد می‌شود و... . به همین ترتیب، این چرخه در طول زندگی شخص کامل‌گرا، با نشیب‌وفراز و بیش‌وکم، تکرار می‌شود و بازدهی فرد را به حداقل می‌کشاند.

  • پنجشنبه ۲۲ فروردين ۹۸

متأسفم که بارداری

مرد نشسته و دارد دربارۀ این داد سخن می‌دهد که «بهترین کار واسۀ زن اینه که بچه‌ش رو بزرگ کنه» و «این مادرای جدید بچه رو می‌ذارن مهدکودک و طفلک با کلی مریضی برمی‌گرده خونه» و «حالا فرصت برای تحصیل و کار هست؛ اما بچه یه بار بچگی می‌کنه» و چه و چه.

چند قدم آن‌طرف‌تر، زن نشسته و دارد از دخترش تعریف می‌کند که بله، فلانی از نمی‌دانم کدام کشور پذیرش فرصت مطالعاتی گرفته و چنین و چنان. پشتش هم می‌گوید: «منتها متأسفانه باردار شد و دیگه نتونست بره.»

تکلیفمان با زن و زنانگی روشن نیست و فقط «خیال» می‌کنیم هست؛ درست مثل خیلی چیزهای دیگری که باز خیال می‌کنیم تکلیفمان با آن‌ها روشن است، و نیست. جایی میانۀ دریافت درونی و انتظار بیرونی دست‌وپا می‌زنیم و سرآخر، هم از این می‌مانیم و هم از آن. چگونه باید بود؟ چطور باید زیست؟

  • شنبه ۱۰ فروردين ۹۸

تعارف؛ راه رسیدن به ارتباط صمیمانه و صادقانه؟

برگرفته از کتاب جامعه‌شناسی ۳ سال دوازدهم دبیرستان.

بی‌تعارف، بهتر از این می‌شود از مغالطهٔ اشتراک لفظ بهره برد و خودستایی کرد؟
باز هم می‌گویم: مرگ بر تعارف.

  • چهارشنبه ۲۴ بهمن ۹۷