حکایت مردان و زنانِ جامعۀ ماست...

پسربچه سوار دوچرخه است. کنارش دختربچه‌ای با همان قدوقواره ایستاده است،‌ بی دوچرخه. ژست مسابقه گرفته‌اند. «یک، دو، سه»ای می‌گویند و راه می‌افتند. در کمال تعجب، دختربچه را می‌بینم که پیش می‌افتد. چند ثانیه بعد اما انگار خسته می‌شود. می‌ایستد. پسربچه با دوچرخه از کنارش رد می‌شود و مسابقه را می‌برد.

  • شنبه ۳۰ شهریور ۹۸

مقدس‌بازی با سربازی

امروز دوستی خبری نقل کرد با این مضمون که بازیکنان تیم امید والیبال به‌خاطر افتخارآفرینی‌شان(؟) از خدمت مقدس سربازی معاف شده‌اند.

سؤالی که پیش می‌آید این است که چرا باید به‌عنوان پاداش، کسی را از امری مقدس محروم کنند؟

یاد دوران آموزشی افتادم: فرماندهان و سران نظامی مرتب بر «خدمت‌بودن» و «مقدس‌بودن» سربازی تأکید می‌کردند؛ اما به‌محض اینکه کسی کاری می‌کرد که خوششان می‌آمد، «مرخصی تشویقی» می‌دادند. این سؤال آنجا هم برایم پیش آمده بود.


تکمله: دوسه روز بعد، از میدان سپاه رد شدم. دیدم روی تابلوی مرکز نظام‌وظیفه جمله‌ای نوشته‌اند از یکی از سران کشور: «سربازی در اینجا مثل قرآن‌خواندن است.»

  • دوشنبه ۷ مرداد ۹۸

زدودن آیین من است

عنوان فرعی: در مزایای ویراستن کتابی با موضوع مینیمالیسم

چند وقت پیش در جمعی، خانم محترمی مدعی شد که «حال» خانم‌ها با «خرید» بهتر می‌شود، ولو خرید نیم کیلو پیاز و سیب‌زمینی از سر کوچه باشد. فارغ از تعمیمِ موجود در کلامش که به‌نظرم بیجا بود و خاطر آدم را مکدر می‌کرد، دیدم در درونم چه بیزارم از این روش و منش. چیست این افزودن و انباشتن؟ درعوض دلم می‌خواهد هوادار و خواهان زدودن باشم. برداشتن و بردن و انداختن، نیاوردن، سپردن و بخشیدن. کامل‌گرایی‌ام این یکی را کم دارد. باید بروم سراغش. باید برسم به «کمتر بهتر است».

زدودن: به‌معنی ازاله‌کردن و پاک‌ساختن باشد عموماً، چنان‌که دل را از غم و آیینه و شمشیر و امثال آن را از زنگ و اعضا را از چرک و مُلک را از فتنه. دهخدا

  • يكشنبه ۶ مرداد ۹۸

دایرۀ بدیهیات

برای گفت‌وگوی بهتر با افراد بیشتر، چاره‌ای نداریم جز اینکه دایرۀ بدیهیاتمان را به محدودترین شکل ممکن درآوریم. هرچه امور بیشتری را بدیهی بینگاریم، بیشتر امکان گفت‌وگو را از خودمان سلب کرده‌ایم.

لازمۀ عنایت به این موضوع این است که خودآگاهی‌مان را تقویت کنیم و بر سر راه افکارمان صافی بگذاریم.
این کار مستلزم صرف انرژی ذهنی و روانی بسیاری است و همین باعث می‌شود عموم افراد از آن سر بازبزنند.
اما شاید مقدمۀ تمام گفت‌وگوهای سالم و نتیجه‌بخش همین باشد.
تا وقتی روی بدیهی‌بودن امری پافشاری می‌کنیم، حاضر نیستیم درباره‌اش گفت‌وگو کنیم. اگر هم تن به گفت‌وگو بدهیم، درواقع بیشتر در پی غلبه بر طرف مقابلیم و می‌خواهیم حرفمان را به کرسی بنشانیم. گفت‌وگویی هم که نتیجه‌اش از قبل معلوم باشد، بهتر است اصلاً انجام نگیرد.
  • پنجشنبه ۲ خرداد ۹۸

آمیختگیِ ناگزیر دانش‌ها

کار روان‌شناسی که بدون توجه به آموزه‌ها و یافته‌های جامعه‌شناسانه، رهنمود روان‌شناختی می‌دهد، به همان اندازه خدشه‌پذیر است که جامعه‌شناسی بدون  آگاهی از بافت روانی جامعه بخواهد توصیه‌های دهان‌پرکن ارائه دهد.

به همین ترتیب می‌توان گفت سایر شاخه‌های علوم‌انسانی نیز  در هم تنیده‌اند و جداکردن این تاروپود از هم، نتیجه‌ای جز مشتی باور عامیانه و پراشکال ندارد.

اهمیت این موضوع در زمانۀ ما بیشتر هم شده است؛  چراکه با نوعی روان‌شناسی متورم و جامعه‌شناسیِ بیش‌ازحد نحیف طرف هستیم.

امیدوارم روزی روا‌ن‌شناسان و جامعه‌شناسانمان، به‌ویژه آنانی که تریبون دارند و مورداقبال‌اند، اهمیت این آمیختگی را دریابند.

  • پنجشنبه ۱۹ ارديبهشت ۹۸

بی‌لیاقتیِ تو یا بی‌توکلی من؟

۱. خبر می‌پیچد که ماکارونی قرار است گران شود؛ آن‌هم نه به‌طور معمول، که چندبرابری.

۲. بخشی از مردم به‌سمت فروشگاه‌های کوچک و بزرگ هجوم می‌برند و قفسه‌های ماکارونی را در چشم‌به‌هم زدنی خالی می‌کنند؛ مثل همان اتفاقی که پیش‌تر دربارۀ برنج و رب و سایر مایحتاج ضروری افتاده بود.

۳. عده‌ای شروع می‌کنند به مذمت مردم که چقدر واقعاً بعضی‌ها بی‌فرهنگ‌ و چنین و چنان‌اند. عده‌ای هم از باب دین وارد می‌شوند و می‌گویند کار این جماعت مصداق احتکار است و خلاف توکل.

۴. یاد آن بنده‌خدایی می‌افتم که می‌گفت: «هرموقع فلانی (یکی از مسئولان) می‌گوید مردم بابت فلان چیز نگرانی نداشته باشند، تن و بدنم می‌لرزد.»

۵. بله، مسئله این است که بخش عمده‌ای از مردم، مسئولان را از تهیۀ ضروری‌ترین احتیاجات ملت هم ناتوان می‌بینند. در قدیم اگر کسی برای «زمستان» آذوقه جمع می‌کرد، کسی انگ احتکار و بی‌توکلی به او می‌زد؟

  • دوشنبه ۱۶ ارديبهشت ۹۸

فساد نزدیک، فساد دور

به‌فاصلۀ پنجاه‌قدمیِ خانۀ کتاب که متولی امور کتاب در این کشور است، دست‌فروشی به‌طور ثابت کتاب قاچاق و بی‌کیفیت می‌فروشد، و لابد بدون ترس یا نگرانی از هر برخوردی... .

این نمونۀ کوچکی است از پدیده‌ای که می‌توان اسمش را «فساد نزدیک» گذاشت. متولیان امور گوناگون در این کشور، اگر هم اندک دغدغه‌ای برای فسادزدایی داشته باشند، فساد را در جایی دورتر از اطرافشان می‌جویند. انگار چیزی هرقدر پیداتر باشد، برای این جماعت پنهان‌تر است.

این ماجرا برایم یادآور بیغوله‌های کنار دانشگاه امام‌صادق است: درحالی‌که مردم در آن حلبی‌آباد که ازقضا اسمش «اسلام‌آباد» بود، در فقر و نکبت دست‌وپا می‌زدند، افرادی در آن دانشگاه در پی نسخه‌های جهانیِ عدالت و فقرزدایی بودند. دلشان خوش بود که گاهی لقمه‌نانی جلوی این بیچاره‌ها می‌اندازند. بعد هم می‌رفتند به مسائل جهانی‌شان بیندیشند. خیالشان این بود که اگر کلیات اصلاح شود، این جزئیات هم سامان می‌گیرد... کلان‌اندیشیِ واقع‌گریزانه!

  • يكشنبه ۱۵ ارديبهشت ۹۸

دویدن چه عیب دارد؟

«خانوم‌ها ندویین... خانوم ندو.»

کسی که صدایی زنانه داشت، این‌ها را پشت بلندگوی مدرسه گفت. من هم که از آنجا می‌گذشتم، شنیدم. صاحب صدا می‌خواست خانم‌ها ندوند. آن‌ها هم انگار گوش کردند. یکی هم که گوش نکرده بود، لابد بعد از تشر دوم دیگر ندوید.

کسی چه می‌داند؛ شاید کسی به صاحب صدا گفته بود این را بخواهد. اصلاً شاید صاحب صدا روزی خودش هم دونده بوده؛ دونده‌ای که دیگر نه‌تنها از حرکت مانده، باید کاری کند که دیگرانی مثل خودش هم ندوند.

اما بالاخره کیست که می‌خواهد «خانم‌ها» ندوند؟ چه واهمه‌ای دارد از این دویدن؟ بهتر بگویم: چه عایدش می‌شود از این ندویدن؟ چرا برای گفتن حرفش به بلندگو نیاز دارد؟

  • سه شنبه ۱۰ ارديبهشت ۹۸

زوال

«حسن‌ آقا چیز گرفته رضا.»

«چیز چیه آقاجون؟»

«چیز دیگه، اه، همین که یادشون نمی‌آد...»

«آلزایمر آقاجون؟»

«ها؟ نه‌بابا اون رو که بلدم.»

  • دوشنبه ۲ ارديبهشت ۹۸

سکوت هم آموختنی است

می‌گوید: «با این بچه حرف بزن که زودتر یاد بگیره حرف‌‌‌زدن رو.»

اهمیتی نمی‌دهم.

چند وقت بعد می‌گوید: «حرف می‌زنی با این بچه یا نه؟»

این بار می‌گویم: «دیگران به‌قدر کافی باهاش حرف می‌زنن. من شاید بتونم سکوت رو یادش بدم.»

  • شنبه ۲۴ فروردين ۹۸