برویم سراغ کتاب‌خوان‌ها

راستش مدتی است به این نتیجه رسیده‌ام: بهتر است به‌جای تلاش برای کتاب‌خوان‌کردن مردم، رفتار کتاب‌خوان‌هایمان را آسیب‌شناسی و آسیب‌زدایی کنیم. انگار این کار اولویت و تأثیر بیشتری هم دارد. ایده‌هایی برای تأمل در این رابطه:

یک. بارها در کتابخانه‌های مختلف دیده‌ام که اساساً حفظ سکوت برای افراد اهمیت چندانی ندارد. گذشته از صحبت‌کردن با صدای بلند یا آهسته، به‌وفور صدای زنگ‌‌زدن گوشی‌ها را شنیده‌ام و بارها شاهد مکالمه با تلفن همراه در کتابخانه بوده‌ام. متأسفانه باز هم زیاد دیده‌ام که همین رفتارها از کتاب‌داران محترم هم سرمی‌زند که واقعاً ناامیدکننده است.

  • جمعه ۱۹ آذر ۹۵

خط‌خطی یا تروتمیز؟

یکشنبه عصر به ترافیکی خوردم که در این هفت سال رانندگی در تهران مشابهش را ندیده بودم. مسیری را که صبح در کمتر از نیم ساعت طی کرده بودم، عصر، نزدیک به ۳ ساعت و ۴۵ دقیقه در راه بودم! طبق معمول به‌سراغ رادیو رفته بودم. یکی از شبکه‌ها برنامه‌ای داشت با موضوع کتاب و کتاب‌خوانی. سؤالی هم پرسیده بودند که مخاطبان با پیامک یا پیام صوتی به آن جواب می‌دادند: «بهتر است در کتاب حاشیه‌نویسی بکنیم یا خیر؟»

  • جمعه ۱۲ آذر ۹۵

فتوت به‌مثابۀ چپ کهن؟

آیا پیش از ظهور چپ و اندیشه‌های مشابه با آن در یکی‌دو قرن اخیر و کمی پیش‌تر، می‌توان جریان‌های نزدیک به آن را در تاریخ قدیم‌تر ایران (و جهان اسلام) ردیابی کرد؟ شاید. دستِ‌کم در نگاه اول، «فتیان» یا «اهل‌فتوت» از گروه‌هایی به‌نظر می‌رسند که قاعدتاً باید بتوان در کار و کردارشان سراغ از این‌دست باورها گرفت. چند خطی در شرح این ایده نوشته‌ام.

  • جمعه ۵ آذر ۹۵

در چندوچونِ نویسایی

چند نکته درباب نوشتن

فیض مسیحا ز دمم می‌چکد
آب حیات از قلمم می‌چکد
(شعر: لاأدری | خط: استاد فائزی)

یکم، در برتریِ نوشتن بر گفتن: نوشتن، بیشتر از گفتن، محصول اندیشه است. چه بهتر که اگر حرفی داریم، بنویسم. چه بهتر که بیشتر بنویسیم تا اینکه بگوییم. این‌طور اثری پخته‌تر از ما به‌جا می‌مانَد.
دوم، در دیگرْ برتری‌های نوشتن: نوشتن، شجاعت را می‌افزاید؛ چون قراردادنِ خود است در برابر نقد. ماناتر است؛ چون معمولاً بیشتر و بهتر ثبت می‌شود. به‌همین نسبت، هویت‌سازتر هم هست. پس درمجموع مهم‌تر است.
  • جمعه ۲۸ آبان ۹۵

آغاز کتاب

آغاز کتاب؛ در پیداکردن عنوان مسلمانی*


... و درجمله هیچ‌چیز به تو نزدیک‌تر از تو نیست. چون خود را نشناسی، دیگری را چون شناسی؟

و همانا گویی: «من خویشتن را شناسم» و غلط می‌کنی۱ که چنین شناختن، کلید معرفت حق را نشاید که ستوران از خویش همین شناسند که تو از خویشتن:

این سر و روی و دست و پای و گوشت و پوست ظاهر بیش نشناسی

و از باطن خود این‌قدر شناسی که چون گرسنه باشی، نان خوری و چون خشمت آید، در کسی افتی و چون شهوت غلبه کند، قصد نکاح کنی و همهٔ ستوران اندر این با تو برابرند.


۱. اشتباه می‌کنی.
*کیمیای سعادت، ابوحامد غزالی طوسی.
  • جمعه ۲۱ آبان ۹۵