توهم محرمانگی

در سال‌های اول دانشگاه، یک بار جلسه‌ای خارج از کلاس با یکی از استادانمان ترتیب دادیم. موضوع جلسه بررسی آخرین وضعیت کشورهای اسلامی بود. استاد از مسئولان وزارت امور خارجه بود و به‌اقتضای محیط دانشگاهی روشن بود که مسائلی را خواهد گفت که احتمالاً از رسانه‌ها نخواهیم شنید. برای هماهنگی‌های آخر، یکی از دوستان پیامک داده بود که «جلسهٔ محرمانه با استاد فلانی». بعد پیامک را برای خود استاد هم فرستاده بود. حاصل این شد که استاد در چند دقیقهٔ اول صحبتشان با لحنی گلایه‌آمیز گفتند که حراست وزارت خارجه ایشان را خواسته و دربارهٔ جلسهٔ «محرمانهٔ» ما سؤالاتی پرسیده است! هیچ‌وقت نفهمیدم جلسه‌ای چندنفره که قرار بود در مسجد دانشگاه و جلوی چشم چندصد دانشجو برگزار شود، چرا باید عنوان محرمانه می‌گرفت؟

  • جمعه ۱۸ فروردين ۹۶

فصلنامۀ دوم

دومین شماره از فصلنامهٔ ترجمان علوم‌انسانی هم منتشر شد. در زمان ویراستن این شماره، برخی جملات را پسندیدم و گوشه‌ای یادداشتشان کردم. برخی از این جمله‌ها را در ادامه می‌آورم.

  • جمعه ۲۰ اسفند ۹۵

این تنها راه است

اگر...

۱. می‌خواهید بدانید که خیلی (واقعاً خیلی) چیزها را نمی‌دانید؛

۲. می‌خواهید بفهمید که خیلی دانسته‌هایتان را درواقع نمی‌دانید؛

۳. می‌خواهید از هیچ‌کس توقع احترام نداشته باشید؛

۴. می‌خواهید ببینید که رفتارهای کوچکتان هم بر بقیه اثرگذار است؛

۵. می‌خواهید بدانید که مرز حق‌الناس از مو باریک‌تر است؛

۶. می‌خواهید مدیریت عواطفتان را بیشتر به‌دست بگیرید؛

۷. ...

معلم شوید. این تنها راه برای فهمیدنِ همهٔ این‌هاست.


+این فهرست تکمیل می‌شود!
+هر معلمی، چیزی برای افزودن به این چند خط خواهد داشت.
  • جمعه ۲۴ دی ۹۵

کمونیسم رفت؟ هست، خواهد بود!

کمونسیم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم، اسلاونکا دراکولیچ، ترجمهٔ رؤیا ضوانی

گمان، ۱۳۹۳، ۲۸۸ صفحه

  • تا وقتی تلقی ما این است که وضعیتمان غیرعادی است، فرقی نمی‌کند منظورمان از عادی چه باشد.
  • خوبی‌اش در این بود که «همه» فقیر بودیم و بدی‌اش در اینکه خودمان نمی‌دانستیم.
  • رادا از سیگار خیلی بدش می‌آید، ولی همگی وقتی هیجان‌زده می‌شویم سیگار دود می‌کنیم؛ حتی خودِ رادا.
  • فقرِ فزاینده و محرومیت داشت منجر به بروز مجدد علائم بیماریِ تساوی‌طلبی میان مردم می‌شد.
  • کسانی که مایل‌اند مساوات را باور داشته باشند، باید از خود بپرسند چرا تنها فقر باید به‌تساوی میان ما قسمت شود؟
این‌ چند جمله را از کتابی نوشته‌ام با این عنوان: کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم. نخستین جلد از مجموعهٔ «تجربه و هنر زندگی» که انتشارات گمانْ آن را تقریباً ظرف سه سال به چاپ پنجم رساند. کتاب روایتی زنانه-فمینیستی از کمونیسم و وضعیت اجتماعی کشورهای تابع این ایدئولوژی است. 
  • جمعه ۱۷ دی ۹۵

دربارۀ «ولگردی در کوچه‌های زبان»

ولگردی در کوچه‌های زبان، کورش علیانی

سورهٔ مهر، ۱۳۹۴، ۲۱۳ صفحه


چند وقتی بود که مشتاقِ پیداکردن کتابی بودم که بتواند مباحث اولیهٔ زبان‌شناسی را با رویکردی کاربردی برایم توضیح دهد. نمی‌دانم چرا نوعی حس خودبسندگی و مشورت‌گریزی به‌سراغم آمد و خودم دست‌به‌کارِ پیداکردن کتاب دلخواهم شدم. درواقع به‌دنبال پیش‌درآمدی برای زبان‌شناسی بودم. ابتدا کتاب زبان‌شناسی (از مجموعه‌کتاب‌های «به‌زبان آدمیزاد» یا فور دامیز۱) را نشان کرده بودم. اما چون در کتاب‌خوان‌های دیجیتال پیدایش نکردم و قیمتش هم زیاد بود، پیگیرش نشدم. در بین این جست‌وجوها به کتابی رسیدم از کورش علیانی، نخستین ویراستار کتب شهید آوینی. او کسی است که در متن و بطن دعوای معروف ویراستار/زبان‌شناس حاضر بوده: کارشناسی‌ارشد زبان‌شناسی دارد و سالیان زیادی به حرفهٔ ویرایش مشغول بوده است.

  • جمعه ۱۰ دی ۹۵

ما، تلگرام و ناخودآگاهِ ارتباطی‌مان

داشتم برای وبلاگی نظر می‌گذاشتم. (بله، وبلاگ نمرده و عده‌ای هنوز در این رسانه می‌نویسند و عده‌ای می‌خوانند و نظر می‌دهند!) «ارسال» را که زدم، تازه یادم افتاد چیزی را جا انداخته‌ام. ناخودآگاه ذهنم به‌سراغ تلگرام رفت. چند وقتی هست که این پیام‌رسان امکان ویرایش پیام ارسال‌شده را به امکانات خودش اضافه کرده است. این اتفاق خوبی است؛ چون اجازه می‌دهد اشتباهاتمان را درست کنیم و قبل از اینکه دیر بشود، جلوی دیده‌شدنشان را بگیریم. (لابد هرکس به‌اندازهٔ اشتباهاتش از اضافه‌شدن این امکان راضی است!) چه مثل منِ ویراستار، به غلط‌های املایی‌ حساس باشیم و چه با دیدن کم‌وکسری در نوشته‌‌مان بخواهیم آن را جبران کنیم، حالا مسیر باز است. گذشته‌ازاین، گاهی هم پیش می‌آید که کار از تصحیح و تکمیل می‌گذرد و باید متن را به‌کل تغییر بدهیم. باز هم دستمان باز است و این تغییرات محدودیتی ندارد. (مثل وقت‌هایی که کل متن را برمی‌داریم و جایش سه‌نقطه یا شکلک می‌گذاریم. نه؟) این وسط تنها اتفاقی که می‌افتد این است که تلگرام به همه می‌گوید که پیاممان را تغییر داده‌ایم، که خب بگوید. مهم این است که مخاطب‌های پیاممان آخرین ویرایش را می‌بینند. آن «edited» کم‌رنگ که به جایی برنمی‌خورد.

  • جمعه ۳ دی ۹۵

پیداکردن حقوق صحبت و دوستی

و در بنی‌اسرائیل دو دوست بر کوه عبادت کردندی.

یکی به شهر آمد تا چیزی خرد. چشم وی بر زنی خراباتی افتاد.

عاشق شد و درماند

و با وی به هم بنشست.

چون چند روز برآمد، آن دیگر به طلب وی بیامد و حال وی بشنید.

به نزدیک وی شد. وی از خجلت گفت: «من تو را نمی‌دانم.»

گفت: «ای برادر،

دل مشغول مدار که مرا بر تو هرگز آن شفقت و دوستی نبوده است که اکنون هست»

و دست به گردن وی درآورد و وی را بوسه همی داد.

چون آن شفقت از وی بدید و بدانست که از چشم وی نیفتاده است،

برخاست و توبه کرد و با هم برفتند.


کیمیای سعادت، ابوحامد غزالی طوسی
  • جمعه ۲۶ آذر ۹۵

برویم سراغ کتاب‌خوان‌ها

راستش مدتی است به این نتیجه رسیده‌ام: بهتر است به‌جای تلاش برای کتاب‌خوان‌کردن مردم، رفتار کتاب‌خوان‌هایمان را آسیب‌شناسی و آسیب‌زدایی کنیم. انگار این کار اولویت و تأثیر بیشتری هم دارد. ایده‌هایی برای تأمل در این رابطه:

یک. بارها در کتابخانه‌های مختلف دیده‌ام که اساساً حفظ سکوت برای افراد اهمیت چندانی ندارد. گذشته از صحبت‌کردن با صدای بلند یا آهسته، به‌وفور صدای زنگ‌‌زدن گوشی‌ها را شنیده‌ام و بارها شاهد مکالمه با تلفن همراه در کتابخانه بوده‌ام. متأسفانه باز هم زیاد دیده‌ام که همین رفتارها از کتاب‌داران محترم هم سرمی‌زند که واقعاً ناامیدکننده است.

  • جمعه ۱۹ آذر ۹۵

خط‌خطی یا تروتمیز؟

یکشنبه عصر به ترافیکی خوردم که در این هفت سال رانندگی در تهران مشابهش را ندیده بودم. مسیری را که صبح در کمتر از نیم ساعت طی کرده بودم، عصر، نزدیک به ۳ ساعت و ۴۵ دقیقه در راه بودم! طبق معمول به‌سراغ رادیو رفته بودم. یکی از شبکه‌ها برنامه‌ای داشت با موضوع کتاب و کتاب‌خوانی. سؤالی هم پرسیده بودند که مخاطبان با پیامک یا پیام صوتی به آن جواب می‌دادند: «بهتر است در کتاب حاشیه‌نویسی بکنیم یا خیر؟»

  • جمعه ۱۲ آذر ۹۵

فتوت به‌مثابۀ چپ کهن؟

آیا پیش از ظهور چپ و اندیشه‌های مشابه با آن در یکی‌دو قرن اخیر و کمی پیش‌تر، می‌توان جریان‌های نزدیک به آن را در تاریخ قدیم‌تر ایران (و جهان اسلام) ردیابی کرد؟ شاید. دستِ‌کم در نگاه اول، «فتیان» یا «اهل‌فتوت» از گروه‌هایی به‌نظر می‌رسند که قاعدتاً باید بتوان در کار و کردارشان سراغ از این‌دست باورها گرفت. چند خطی در شرح این ایده نوشته‌ام.

  • جمعه ۵ آذر ۹۵