شورِ شیرین‌کاری را درآوردن

بچه را که بابت کاری تشویق می‌کنیم، دلش باز تشویق می‌خواهد. برای همین، آن کارش را تکرار می‌کند، مثلاً شیرین‌زبانیِ قبلی را. خب، از مزه می‌افتد. ما هم این‌طوریم. تشویقمان که می‌کنند، گاه شورش را درمی‌آوریم. بعد، چشم باز می‌کنیم می‌بینیم با همان تشویق‌ها راهیِ راهی شده‌ایم که نباید.

  • شنبه ۲۸ فروردين ۰۰

دیدۀ انسان‌بین ویراستار

موفقیت ویراستار عمدتاً منوط است به روابط شخصی. او برای اینکه بتواند کتاب را به بهترین نحو ویرایش کند، لازم است روابط خوبی با نویسنده داشته باشد. ویراستارِ خوب چشم از لغتنامه برمی‌گیرد و انسانی را مشاهده می‌کند که بخش مهمی از درون خود را دارد بر همگان آشکار می‌سازد. در زمینهٔ این روابط، یعنی روابط ویراستار و نویسنده، چیزی در شیوه‌نامه‌ها نمی‌توان یافت؛ ولی سال‌ها سروکله‌زدن با نویسندگان و ویراستاران، نوعی شیوهٔ برخورد به من آموخته است که برایم کارساز بوده است.
دربارهٔ ویرایش، احمد سمیعی (گیلانی)

  • چهارشنبه ۲۵ فروردين ۰۰

کمی کلمه‌بازی

می‌گویند: «باید بخواهی تا بشود.» اما به‌گمانم نخواستن مهم‌تر است از خواستن. انگار وقتی نمی‌خواهی، خواهی‌نخواهی، هوش و حواست بیشتر به‌جاست، یعنی اینجاتر است.
اما وقتی می‌خواهی، از «حال» می‌روی: یا به گذشته، یا به آینده.
نخواستن از خواستن هم خواستنی‌تر است، و به خاستن نزدیک‌تر.

  • يكشنبه ۲۲ فروردين ۰۰

سه بریده از کتاب خداحافظ گاری کوپر

یکم
«می‌دانید چیست؟»
«چیست لنی؟»
«یک روز من هم وارد سیاست می‌شوم. با چند تا از دوستانم. ولی نه سر ویتنام یا کره. این‌ها خیلی بزرگ است. دستبرد به یک بانک راحت‌تر است. اول باید با این چیزها شروع کرد.»
دوم
«تو حتی نمی‌دانی کجا بروی!»
«اینجا را اشتباه کردی. جایی دارم بروم، جایی ندارم بمانم.»
سوم

هرقدر عقاید کسی احمقانه‌تر باشد، باید کمتر با او مخالفت کرد. بگ می‌گفت: «بزرگ‌ترین نیروی فکری تاریخ بشر حماقت است. باید در مقابل آن سر تعظيم فرود آورد. به آن احترام گذاشت. چون همه‌‌جور معجزه‌ای از آن ساخته است.»
خداحافظ گاری کوپر، رومن گاری (سروش حبیبی)


بریده‌ای دیگر از این کتاب

  • پنجشنبه ۱۹ فروردين ۰۰

در نسبت کژتابی با مغالطه

یکم. بهاءالدین خرمشاهی کژتابی را پدیده‌ای می‌داند بین این دو: ایهام (دومعنادهی) و ابهام (دوگانه‌خوانی و دیریابی). کتاب شیرینی هم در این زمینه نوشته است: کژتابی‌های ذهن و زبان.
دوم. این‌ها را برخی مولدهای کژتابی دیده‌اند و دیده‌ام:
۱. تنها: او خود را تنها خادم ملت می‌داند؛
۲. جز: او جز فارسی سه زبان می‌داند؛
۳. واو عطف: او سه خواهر و برادر دارد؛
۴. همانندی در جملات منفی: من مانند شما فهمیده نیستم.
طبعاً موارد دیگری هم هست.
سوم. علی‌اصغر خندان در کتاب مغالطات، ذیل مغالطهٔ «ابهام ساختاری»، که مشابهِ همین کژتابیِ مدنظر ماست، علل وقوع این مغالطه را چنین آورده است:
۱. ابهام ضمایر: من بنته في بیته.۱
۲. رعایت‌نکردن علائم نگارشی: بخشش لازم نیست اعدامش کنید.
۳. مشخص‌نبودن نقش دستوری: من از راهنمایی شما پشیمانم.
۴. مشخص‌نبودن تعلق صفت به مضاف یا مضافٌ‌الیه: شیشهٔ عینک شکسته را برداشت.
۵. مشخص‌نبودن ممثل در عبارات منفی:۲ من مثل تو زودباور نیستم.
۶. مشخص‌نبودن عبارت محذوف و تقدیر آن: میل دارید با ما غذا بخورید؟ خیر، میل ندارم.
چهارم. همو ذیل مغالطهٔ «ترکیب مفصل» نیز مثالی آورده است که بی‌شباهت به مباحث بالا نیست:
[دربارهٔ کسی که در نویسندگی ماهر و در ورزش غیرماهر است، چنین بگوییم:]
او ورزش‌کار و نویسندهٔ ماهری است.
________________________________________
۱. ماجرا مربوط است به مراجعه به یکی از عالمان و سؤال از اینکه علی علیه السلام برحق بود یا ابوبکر، و پاسخ او که این جمله بود و روشن نبود مرادش علی است که دختر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در خانهٔ اوست یا ابوبکر که دخترش در خانهٔ پیامبر است.
۲. مشابه مورد چهارم در بخش دوم.

  • دوشنبه ۱۶ فروردين ۰۰
از دوروبر