۳ مطلب در بهمن ۱۳۹۹ ثبت شده است

از مسکرات بی‌نیاز نخواهیم بود

عادت زیان‌آور و خانمان‌سوز شرب‌خمر به‌وسیلۀ وضع قانون و دخالت حکومت از میان نخواهد رفت. [...] هرگاه از این عادت به‌زور جلوگیری شود، سموم خطرناک‌تری جای آن را خواهد گرفت. اجتماعی که اختلاف طبقاتی شدید بر آن حکومت بکند و یک طبقۀ آن در عیش و کامرانی مفرط و طبقۀ دیگرش در محرومیت و ناکامی شدید به سر برند، ناچار گرفتار مسکرات خواهند بود؛ زیرا طبقۀ اول دراثر کامرانیِ بی‌حدوحساب احساساتشان خاموش و محتاج به تحریک می‌شود، و طبقۀ دوم برای تسکین آلام و ناکامی‌ها محتاج به بیخودی و فرار از واقع زندگی هستند و هیچ‌کدام از مسکرات بی‌نیاز نخواهند بود.۱
از کتاب گناهان کبیره، سیدعبدالحسین دستغیب


۱. فیه تأملان (إذا جاز تثنية المصدر!)
یکم. به‌گواه وبگاه کتابخانۀ ملی، این کتاب را مرحوم دستغیب در دوران حکومت سابق نوشته است. چنان‌که مشهود است، در لابه‌لای کتابی سراسر مذهبی، به‌مناسبت، تیر انتقاد را رو به زمامداران امور نشانه رفته و آنان و عملکردشان را اگرچه غیرمستقیم به نقد کشیده است.
دوم. عنوان «مسکرات» را شاید بتوان در این زمانه گسترش هم داد. مردمِ نالان از نابرابریْ امروزه به چه سکرآورهایی پناه می‌برند؟ و دیگر اینکه، تا کِی از این مسکرات بی‌نیاز نخواهند بود؟

  • يكشنبه ۲۶ بهمن ۹۹

خامش‌نشینی

قُلتُ: «يا رَسولَ اللهِ، مَا النَّجاةُ؟»
قالَ: «أملِك عليكَ لِسانَكَ ولْیَسَعكَ بَيتُكَ وابكِ عَلی خَطيئتِكَ.»
گفتم: «پیامبر خدا، نجات چیست؟»
فرمود: «زبانت را نگه دار و در خانه بمان و بابت گناهت بگری.»
در گروهی تلگرامی، از اعضا خواسته شد این حدیث را ترجمه کنند. چند روز بعد، دو ترجمه از دو استاد گران‌قدر هم به دست شد:
نخست، جناب استاد بهروز صفرزاده
زبانِ خویش پاس داری و خانه‌ات گنجای تو باشد و بر گناهِ کردۀ خویش گریان شوی.
(فرمودند فعل‌ها را تعمداً به‌صورت التزامی و در معنای امر درآورده‌اند.)
دوم، جناب استاد علی ملکی
لگام زبانت را محکم بگیر، به خلوت‌های خانگی خو کن و سیاهۀ اشتباهات خود را با اشک چشمت بشو.

  • يكشنبه ۱۹ بهمن ۹۹

مهدوی دامغانی؛ دانش‌آموختۀ دانشگاه اوین

چند وقت پیش داشتم یادداشتی می‌خواندم که جناب استاد احمد مهدوی دامغانی بعد از مرگ آقای محمدی گیلانی نوشته، و روزنامۀ اطلاعات منتشرش کرده بود (اینجا).
دامغانی در این یادداشت ماجرای دیدار خود با گیلانی را نقل می‌کند، دیداری که با وساطت مرحوم سیدجعفر شهیدی صورت می‌گیرد. دامغانی طی این دیدار از گیلانی می‌خواهد ترتیبی بدهد که ممنوع‌الخروجی او پایان یابد و بتواند برای درمان عوارض ناشی از حضورش در «دانشگاه اوین»، رهسپار فرانسه شود. او همچنین از سرخوردگی خود به‌خاطر دستگیر و زندانی شدنش در اوایل انقلاب می‌گوید و در پاسخِ گیلانی که جویای علت تمایل وی به ترک ایران است، این بیت را می‌خواند:

إذا كنتَ في دارٍ يُهينُكَ أهلُها
ولم تَكُ مَکبولاً بِها فَتَحَوَّلِ۱

بعدها خواندم که استاد گران‌مایه، دکتر شفیعی کدکنی نیز در شعری که برای دامغانی سروده (اینجا) به جفاهایی که در حق او شد، چنین اشاره کرده است:

ای ننگشان که قدر تو نشناختند و رفت
بر جان تو ستم که چنین و چنانیا


۱. با خواندنش به سرم زد در ترجمه‌اش چیزکی بسرایم. نشستم و این را قلمی کردم:

چو در خانه خوارت کنند و زبون
گرت دست باز است، پس رو برون

  • يكشنبه ۱۲ بهمن ۹۹