۴ مطلب با موضوع «واگویه‌ها :: لفظ پاکیزه» ثبت شده است

لفظ پاکیزه (۴)؛ چند مورد که در زبان عربی کلمۀ فارسی و در زبان فارسی کلمۀ عربی به کار می‌رود (۲)

در قسمت قبلی این یادداشت، با چهار جفت‌واژۀ متبادل آشنا شدیم. اینک با ذکر چهار جفت واژۀ دیگر، این گزیده را به پایان می‌برم.
۵. شَرشَف (چادرشب)=ملافه (ملحفه)
پوششی را که برای جلوگیری از چرکین‌‌شدن‌ رختخواب‌ برروی دوشک و لحاف کشند در عربی در زبان گفت‌وگو «شرشف» خوانند. این کلمه اصلاً‌ فارسی‌ و تحریف‌‌ شدۀ «چادرشب» است که در طی مسافرتی که از ایران از راه ترکیه‌ به کشورهای‌ عربی کرده است، نخست در زبان ترکی به‌صورت «چارشف» و سپس در عربی به‌شکل «شرشف» درآمده‌ است‌‌. گذشته از کلمۀ مرکب «چادرشب»،‌ جزء‌ اول آن یعنی «چادر» نیز به‌تنهایی از قدیم در عربی راه یافته‌ و در‌ بعضی از معانی فارسی آن‌ استعمال‌ شده است («شادر» و جمع آن «شوادر»)‌. در زبان فارسی، آنچه را که‌ در عربی «شرشف» می‌خوانند «ملافه» می‌گویند. «ملافه» شکل فارسی‌شدۀ کلمۀ‌ «ملحفه‌»ی عربی‌ است و «ملحفه» و «ملحف» در عربی به‌معنی مطلق چادر و روپوش است که بر بالای پوشش‌های دیگر بر سر ‌‌کشند‌ و جمع آن «ملاحف» بر وزن «مَفاعِل» استعمال شده [...] و در عربی فصیح نیز گاهی‌ در‌ همین‌ معنی استعمال می‌شود.

  • جمعه ۲۴ ارديبهشت ۰۰

لفظ پاکیزه (۳)؛ چند مورد که در زبان عربی کلمۀ فارسی و در زبان فارسی کلمۀ عربی به کار می‌رود (۱)

چندی پیش، در جست‌وجوهایم دربارۀ ربط و نسبت زبان و ادبیات فارسی با عربی به مقالۀ جالبی برخوردم از شادروان دکتر محمد محمدی ملایری (۱۲۹۰ تا ۱۳۸۱) با این عنوان: «چند مورد که در زبان عربی کلمۀ فارسی و در زبان فارسی کلمۀ عربی به کار می‌رود». محمدی دانش‌آموختۀ زبان و ادبیات عربی در دانشگاه آمریکایی بیروت و بنیان‌گذار مجلۀ الدراسات الأدبية در دانشگاه لبنان است. او همچنین سابقۀ استادی در دانشگاه تهران را نیز در کارنامه دارد. مقالۀ خواندنی او در شمارۀ دوم از سال دوم انتشار مجلۀ یادشده (۱۳۳۹) منتشر شده و استاد در آن به هشت جفت‌واژۀ متبادل اشاره کرده است. پیش‌تر گزیده‌ای از مقدمۀ این مقاله را در یادداشتی آوردم. در ادامه، چهار جفت‌واژۀ نخست را با توضیحی مختصر ذکر می‌کنم.

  • سه شنبه ۲۱ ارديبهشت ۰۰

لفظ پاکیزه (۲)؛ دادوستد واژگانی میان فارسی و عربی

یکم. چنان‌که برخی از صاحب‌نظران گفته‌اند، زبان خالص نیز مانند نژاد خالص وهم و گمانی بیش نیست و وجود خارجی ندارد. بین دو زبان فارسی و عربی نیز از دیرباز چنین وضعی حکم‌فرما بوده. این دو زبان از خیلی قدیم چه پیش از اسلام و چه پس‌ازآن، باهم رابطۀ نزدیک داشته‌اند و در طی این مدت دراز، هریک از آن‌ها آنچه را که برای پیشرفت و تکمیل خود شایسته یا لازم می‌دیده، بی‌پروا از دیگری گرفته و از این راه نقص خود را جبران کرده است. کلمات عربی[ای] که هم‌اکنون در زبان فارسی به کار می‌رود بی‌شمار و کلمات فارسی[ای] هم که در عربی راه یافته بسیار است.

دوم. کلمات عربی در زبان فارسی به‌خوبی شناخته می‌شوند، چون در این زبان، اصل آن‌ها همچنان محفوظ مانده و تغییر زیادی در آن‌ها حاصل نشده است؛ ولی همۀ کلمات فارسی در زبان عربی شناخته‌شده نیستند، چون این زبان بیشتر آن‌ها را به‌صورتی درآورده که تشخیص آن‌ها دشوار است، و به همین جهت در لغت‌نامه‌های عربی و کتاب‌های دیگری که برای شرح کلمات بیگانه در زبان عربی تألیف شده به ریشۀ فارسی بسیاری از این کلمات اشاره نشده و آن‌ها را از اصل عربی دانسته‌اند.

محمدی، محمد. (۱۳۳۹). چند مورد که در زبان عربی کلمۀ فارسی و در زبان فارسی کلمۀ عربی به کار می‌رود. الدراسات الأدبیة، ۶(۲)، ۱۱۱-۱۳۴.‬‬‬‬‬‬


آشنایی با دکتر محمد محمدی ملایری

خلاصه‌ای از این مقاله (۱)

  • شنبه ۱۸ ارديبهشت ۰۰

لفظ پاکیزه (۱)؛ رویارویی ساده‌انگارانه با مسئلۀ زبان

«لفظ پاکیزه» عنوان مجموعه‌ای از واگویه‌هاست دربارۀ زبان و ادبیات در فراگیرترین معنای ممکن. ازآنجاکه برخی از این واگویه‌ها ممکن است به کار برخی زبان‌پژوهان بیاید، ارجاعات مربوط به هر فرسته به‌صورت روشمند در پایان آن ذکر شده است. عنوان «لفظ پاکیزه» نیز برآمده از این شعر صائب تبریزی است:

«لفظ پاکیزه پروبال بود معنا را.»


این‌همه ترجمه‌ها و مقاله‌ها و تألیف‌های بی‌سروته و گنگ، تا حد بی‌معنای مطلق، برای این است که ما با مسئلۀ زبان بسیار ساده‌انگارانه روبه‌رو شده‌ایم و هرگز آن را چنان‌که باید طرح نکرده‌ایم. هنوز به وجه تاریخی و فرهنگیِ زبان نیندیشیده‌ایم. هنوز نپرسیده‌ایم که بازبردن ایده‌ها و مفهوم‌ها و اندیشه‌های مدرن با آن درازا و پهنای شگفت‌انگیز، از زبان‌هایی با آن‌همه توانایی و کارآمدی، به زبانی که هنوز در قرون وسطای خود دست‌وپا می‌زند و در نوشتار، گرفتار بیماری‌های دیرینۀ خویش است، چگونه ممکن است. این «مدرنیته» و «پست‌مدرنیته» را چگونه می‌شود به چنین زبانی فهمید و فهماند، اگر بناست که به‌راستی بفهمیم و بفهمانیم و ادای فهم درنیاوریم؟

آشوری، داریوش. (۱۳۸۴). فرهنگ و زبان؛ مشکل زبانی ما. بخارا، ۴۴ (۸)، ۵۶-۶۶.‬‬‬‬‬

  • دوشنبه ۶ ارديبهشت ۰۰