دِیزی سرما خورده بود و همین باعث می‌شد صدایش زنگ‌دارتر و سحرانگیزتر از همیشه بشود، و گتسبی با تمام وجود دریافت جوانی و رمزورازی را که ثروت حبس و حفظش می‌کرد، تروتازگی لباس‌های متعدد را و خودِ دیزی را که مانند نقره برق می‌زد و مغرور بود و امن‌وامان بر فراز تقلاهای حاد تهیدستان.

 

از کتاب گتسبی بزرگ، اسکات فیتزجرالد (رضا رضایی)