ازبس حوصله‌ام سررفته بود، نزدیک بود فریادزنان سر به صحرا بگذارم، و با نهایت دل‌سردی و استیصال گفتم: «رحیم عزیزم، کرم ابریشم وقتی در پیله گرفتار ماند و مدتی در دور خود پیچید و تنید، از برکت آن تلاش‌ها و پیچش‌ها پروانه درمی‌آید؛ ولی انسانِ مادرمرده وقتی در لجۀ افکار گرفتار گردید، دیگر روی رستگاری نخواهد دید و مانند محکومی که وزنۀ آهنین به پایش بسته و در دریا انداخته باشند، مدام در گرداب حیرت و سرگردانی فروتر می‌رود و همان‌طور که رفیق خودمان آناتول فرانس گفته،‌ فکرِ بی‌پیرْ غول بی‌شاخ‌ودمی است که در همان وقتی که انسان او را به هزار لطف و مهربانی نوازش می‌دهد،‌ او در همان حین از زیر، با چنگال تیز در کارِ درآوردن دل و جگر نوازش‌دهندۀ خود می‌باشد.»
دارالمجانین، سیدمحمدعلی جمال‌زاده


بریده‌ای از این کتاب