در سال‌های اول دانشگاه، یک بار جلسه‌ای خارج از کلاس با یکی از استادانمان ترتیب دادیم. موضوع جلسه بررسی آخرین وضعیت کشورهای اسلامی بود. استاد از مسئولان وزارت امور خارجه بود و به‌اقتضای محیط دانشگاهی روشن بود که مسائلی را خواهد گفت که احتمالاً از رسانه‌ها نخواهیم شنید. برای هماهنگی‌های آخر، یکی از دوستان پیامک داده بود که «جلسهٔ محرمانه با استاد فلانی». بعد پیامک را برای خود استاد هم فرستاده بود. حاصل این شد که استاد در چند دقیقهٔ اول صحبتشان با لحنی گلایه‌آمیز گفتند که حراست وزارت خارجه ایشان را خواسته و دربارهٔ جلسهٔ «محرمانهٔ» ما سؤالاتی پرسیده است! هیچ‌وقت نفهمیدم جلسه‌ای چندنفره که قرار بود در مسجد دانشگاه و جلوی چشم چندصد دانشجو برگزار شود، چرا باید عنوان محرمانه می‌گرفت؟

بعدها و در مراجعه به دیگر مراکز و محافل فهمیدم که ظاهراً میل به «محرمانگی» ریشه‌دارتر از این حرف‌هاست و «علنی‌گریزی» به چند دلیل، مورد توجه برخی افراد است. دلیل اول اینکه محرمانگی باعث می‌شود میان «خود» و «دیگری» مرز کشیده شود و این خودش خلأ هویتیِ خیلی‌ها را پر می‌کند. دلیل دیگر اینکه اشتغال به کارهای محرمانه برای برخی تشخص‌بخش و متمایزکننده است. محرمانگی باعث می‌شود عده‌ای خیال کنند «مهم‌تر» از بقیه‌اند و خوی برتری‌طلبی‌شان ارضا شود. بالاخره دلیل سوم اینکه محرمانگی باعث می‌شود دایرهٔ «نامحرمان» گسترده‌تر و مجال برای «مخفی‌کاری» بازتر شود و این موضوع خیلی وقت‌ها برای خیلی‌ها گره‌گشاست.

تنظیم آیین‌نامه‌های طبقه‌بندی اسناد و تنظیم خط‌مشی‌های دسترسی، همگی در جای خود مفید و لازم‌اند؛ مسئله بر سر توهم محرمانگی است. مسئله این است که این توهم باعث می‌شود حجم وسیعی از اطلاعات لازم و مفید از دسترس اهلش دور بماند و عده‌ای که لزوماً سنخیتی با موضوعات ندارند به اطلاعات دسترسی داشته باشند. مسئله این است که اطلاعات هم تاریخ انقضا دارند و ممکن است خیلی زود برای خروج از محرمانگی دیر شود!