«دیانت ما عین سیاست ماست و سیاست ما عین دیانت ماست.»
مدتی است به این جملۀ معروف مرحوم مدرس فکر می‌کنم. برای اینکه بدانم چقدر می‌توان با این گزاره موافق بود، اول از همه باید می‌کوشیدم معنایش را بفهمم. اولین چیزی که به ذهنم رسید، این بود که این جمله را هم مثل سایر تک‌جمله‌های شخصیت‌های معروف، باید در بافتار خود دید؛ یعنی حداقل چند جملۀ پس و پیش آن را باید خواند. این جست‌وجو نتیجۀ جالبی داشت: 

ما نسبت‌به دول دنیا دوست هستیم، چه همسایه، چه غیرهمسایه، چه جنوب، چه شمال، چه شرق، چه غرب و هرکس متعرض ما بشود، متعرض آن مى‌شویم: هرچه [می‌خواهد] باشد، هرکه [می‌خواهد] باشد، به‌قدرى‌که ازمان برمى‌آید و ساخته است. همین مذاکره را با مرحوم صدراعظم شهید عثمانى کردم. گفتیم که اگر یک کسى از سرحد ایران بدون اجازۀ دولت ایران پایش را بگذارد در ایران و ما قدرت داشته باشیم، او را با تیر مى‌زنیم و هیچ نمى‌بینیم که کلاه پوستى سرش است یا عمامه یا شاپو. بعد که گلوله خورد، دست مى‌کنیم ببینیم ختنه شده است یا نه: اگر ختنه شده است، بر او نماز مى‌کنیم و او را دفن مى‌نماییم و الا هیچ.

پس هیچ فرقى نمى‌کند: دیانت ما عین سیاست ما هست، سیاست ما عین دیانت ماست. ما با همه دوستیم. مادامى که با ما دوست باشند و متعرض ما نباشند، همان قسم که به ما دستورالعمل داده شده است، رفتار مى کنیم.۱

ادامه دارد.


۱. منیع: نوشتاری از سعید حجاریان در همین رابطه (+)