اشاره: این یادداشت را در آذرماه ۱۳۹۹ برای شمع نوشتم. امیدوارم جایی کسی را به کار آمده باشد. اینک برای دستیاب‌ترشدن، اینجا بازنشرش می‌دهم.

نقش حوزه و حوزویان در ترجمۀ متون دینی

ارائۀ ترجمه‌ای صحیح و سهل‌یاب از متون دینی چه اهمیت و ضرورتی دارد؟ برای پدیدآوردن چنین ترجمه‌ای چه پیش‌شرط‌هایی باید محقق شود؟ حوزه و حوزویان چه نقشی می‌توانند دراین‌میان بازی کنند؟ در این یادداشت کوشیده‌ام به‌اجمال به این سؤالات پاسخ دهم.

«درمورد ترجمه از عربی به فارسی، باید به‌جز دانستن علوم ادبی عرب، دستورزبان فارسی را بداند، از شعر و نثر فارسی آن‌قدر خوانده باشد که بر زبان و تعبیرات آن مسلط باشد. [...] نیز باید مترجم استاد ببیند و کار خود را بر استادان فن عرضه کند،‌ اگر مورد پسند واقع شد ادامه دهد، وگرنه برای رضای خدا دست از تباه‌ساختن متون مذهبی بردارد.» این سخنانِ استاد محمدرضا حکیمی من را به یاد حکایتی از گلستان سعدی می‌اندازد، حکایت آن مؤذن بدصدا که وقتی از او پرسیده بودند برای چه می‌خواند، گفته بود «ازبهر خدا می‌خوانم» و پاسخ شنیده بود که «ازبهر خدا مخوان!» آری، گاه باید ازبهر خدا نه خواند و نه نوشت. اما پیداست که این منع همگانی و همیشگی نیست. باید در پی چاره بود.
بخواهیم یا نخواهیم، خوش بداریم یا نداریم، زبان عربی محبوبِ بسیاری از مردم ما نیست. بله، می‌شود ساعت‌ها و روزها دربارۀ اینکه چرا چنین دافعه‌ای در میان مردم هست صحبت کنیم و این‌وآن را مقصر بدانیم، از آموزش و پرورش و کتاب‌های درسی‌اش، تا صداوسیما و دیگر سازمان‌های عریض‌وطویل فرهنگی و آموزشی؛ اما کار مهم‌تری هم می‌شود کرد: ببینیم چه باید بکنیم.
باز مسلماً یکی از راه‌های اصلیِ برون‌رفت از چنین تنگنایی سرمایه‌گذاری برای بهبود شیوه‌های آموزش زبان عربی در مدارس و دانشگاه‌ها و سایر مؤسسات فرهنگی و آموزشی است. بله، با به‌کارگیری شیوه‌های آموزشی روزآمد و جذاب می‌توان مقدار زیادی از این دافعه را به جاذبه مبدل کرد. اما در این یادداشت کوتاه قصد نداریم به این موضوع بپردازیم، چون بسیاری از مردم ما به‌دلایل سِنی و غیر آن، عملاً دیگر مخاطب چنین آموزش‌هایی نیستند. آنچه در اینجا می‌خواهیم به‌اجمال به آن اشاره کنیم فراگیرتر و همگانی‌تر است: ترجمۀ متون دینی از عربی به فارسی. در نگاه نخست این شاید پاک‌کردن صورت‌مسئله باشد، اما خوب که نگاه کنیم می‌بینیم امروزه ترجمه مهم‌ترین و بهترین راه مرتبط‌ساختن مردم با محتوای اصیل دینی است.
شکی نیست که مهم‌ترین پیش‌نیاز برای به‌دست‌دادن ترجمه‌ای صحیح و سهل‌یاب از چنین متونی تسلط بر زبان متن اصلی یعنی زبان مبدأ است. از دیرباز نیز بخش عمده‌ای از سال‌های نخست تحصیل طلاب در حوزه‌های علمیه به این مهم می‌گذشته است، یعنی آشنایی عمیق و گاه مواجهۀ اجتهادی با دانش‌های صرف و نحو. بنابراین، ظرفیت و بستر لازم برای تحقق این پیش‌شرطِ نخست به‌خوبی برای طلاب فراهم است، هرچند کلاسیک‌بودن این نوع متون، یعنی کهن‌بودن آن‌ها، مترجم را محتاج آشنایی با این پیچیدگی‌ها نیز می‌سازد. بااین‌همه آشنایی با زبان عربی، آن‌هم نوع کهن آن، برای طلاب دشوار نیست، هرچند چنین تسلطی را باید شرط لازم دانست و نه کافی، و این قولی است که جملگی بر آن‌اند.
عموم اهل‌فن عقیده دارند در ترجمه، آنچه حتی بیش از تسلط بر زبان مبدأ اهمیت دارد آشنایی عمیق با زبان مقصد است. به‌عبارتی پیش‌شرط دوم در پدیدآوردن ترجمه‌ای مقبول از متون دینیِ عربی تسلط بر زبان فارسی و ظرافت‌ها و زیبایی‌های آن است، چنان‌که از قول ادب‌شناس حوزوی، جناب استاد محمدرضا حکیمی نقل کردیم که مترجم «درمورد ترجمه از عربی به فارسی، باید به‌جز دانستن علوم ادبی عرب، دستورزبان فارسی را بداند، [و] از شعر و نثر فارسی آن‌قدر خوانده باشد که بر زبان و تعبیرات آن مسلط باشد». اینکه چنین امکانی تا چه اندازه در حوزه‌های علمیۀ ما فراهم و در دسترس طلاب است، و اینکه اساساً خود طلاب چقدر بر اهمیت و ضرورت این تسلط زبانی واقف‌اند البته محل بحث است. با بررسی دروس رسمی حوزوی، ناچار باید اعتراف کرد که زبان فارسی به‌هیچ‌وجه به‌قدر کافی قدر ندیده و چنان‌که باید و شاید به آن پرداخته نشده است. به همین خاطر هم هست که به‌قول آن بزرگوار، روحانیون ما به زبان قم سخن می‌گویند، نه زبان قوم! البته که در این سال‌ها تنی چند از زعمای حوزه و نیز سازمان‌ها و گروه‌هایی با هویت حوزوی به رفع این نقیصه همت گماشته‌اند، اما شاید بتوان گفت این تلاش‌ها جز در مقاطعی کوتاه و عمدتاً بریده‌بریده هیچ‌گاه نتوانسته است در قد و قامت یک «جریان» ظاهر شود. بگذریم.
اما در مواجهه با متون دینی عربی، باید از پیش‌شرط سومی نیز یاد کرد و آن آشنایی با فرهنگ اسلامی و به‌طور خاص، تراث روایی شیعی است. بله، باز هم به‌گواه اهل‌فن، در ترجمۀ روایات نمی‌توان گفتۀ معصوم را از بافتار خود برگرفت و به‌تنهایی و به‌قولی در خلأ ترجمه کرد، ‌بلکه برای به‌دست‌دادن ترجمه‌ای که بتوان آن را وافی به مقصود دانست، لازم است که شبکه‌ای از مفاهیم و معانیِ درهم‌تنیده از تراث روایی شیعی و نیز تاریخ حدیث در ذهن مترجم نقش بسته و بر ذهنیت او اثر گذاشته باشد، و این کار هرکس نیست! در اینجاست که نیاز به حضور طلاب در عرصۀ ترجمۀ متون دینی بیش‌ازپیش روشن می‌شود. آری، این‌همه را نمی‌توان از کسانی جز حوزویان انتظار داشت، مگر قلیل نادر! اما آیا این انتظاری که از حوزه و حوزویان می‌رود به‌قدر کافی محقق شده است؟
چه باید گفت؟ قرن‌هاست که میراث ارزشمند رواییِ شیعی که علمای سلف با مشقت و مرارت به ما رسانده‌اند در اختیار ماست، اما بخش عمدۀ آن همچنان بدون ترجمه مانده و از دسترسِ خوانندگانِ خواهان بیرون است. به‌راستی چرا؟ برای ورود به این عرصه و یاری بندگان خدا، چه‌کسانی را خبره‌تر از حوزویان می‌توان سراغ گرفت؟ به‌راستی آیا نباید ترجمۀ متون دینی از عربی به فارسی به کارویژۀ بخشی از بدنۀ روحانیت در جامعۀ ما بدل شود؟ بگذریم از ظرفیت عظیم و عجیبی که در آثار ثانوی، یعنی آثار اندیشمندان جهان عرب نهفته است، ظرفیتی که با ترجمه می‌توان به‌خوبی آن را فعال کرد و مسیر پیوندهای نخبگانی با جهان تشیع را هموار ساخت. سخن دراین‌باره بسیار است!
این‌ها همه را گفتیم، اما این هم گفتنی است: بارها از استادان فن شنیده‌ام که شاید چندین برابرِ نیازمان به ترجمۀ سخته و پخته از عربی به فارسی، نیازمند مترجمانی هستیم که این قیمتی دُرّ لفظ دری را به زبان‌های دیگر، به‌ویژه زبان عربی برگردانند. امروزه بخش بسیار بزرگی از فرآورده‌های فکریِ دینی به زبان فارسی و داخل مرزهای کشور ما پدید می‌آید، اما بخش بسیار ناچیزی از این تولیدات به دیگر زبان‌ها ترجمه می‌شود، و در بیشتر مواقع، این انزوا را ما خود بر خود تحمیل کرده‌ایم. مرجع بزرگوار شیعی،‌ حضرت آیت‌الله سبحانی سه یا چهار سال قبل فرموده بود: «در حوزه نیازمند یک دارالترجمۀ قوی هستیم.» آری، این نیازی جدی است. دریغ و افسوس که اربابان همت کم‌شمارند.