به‌تناسب کار ویرایش و ترجمه، این روزها خیلی از مکالماتم با ناآشنایان، به‌صورت مکتوب و با پیام‌رسان‌ها انجام می‌شود. طبیعتاً بعضی وقت‌ها این ارتباطِ مکتوب به تماس تلفنی هم می‌کشد. در این مواقع، گاهی شگفت‌زده می‌شوم از شنیدن صدای فرد. هرقدر فاصلۀ تصور ذهنی‌ام با آنچه می‌شنوم بیشتر باشد، این شگفت‌زدگی هم بیشتر می‌شود. گاهی هم البته کار به دیدار حضوری می‌رسد. در این مواقع هم اگر چهرۀ فرد را جایی ندیده باشم، عموماً خودم را آمادۀ تعجب‌زدگی می‌کنم. عجیب است که در بیشترِ موارد، فاصلۀ تصور ذهنی‌ام با واقعیت، کم نیست. گاهی این فاصله حتی کمی آزارنده می‌شود. اما هرچه هست، خوبی‌اش این است که در برخورد با واقعیت، ذهنیتم اصلاح می‌شود.

مسئله‌ای که هست، این است که خیلی وقت‌ها فرصتی فراهم نمی‌شود که تصورات ذهنی‌مان را با واقعیت تطبیق بدهیم. در این مواقع چه باید کرد؟ آیا باید آن‌قدر منتظر ماند تا بالاخره چنین فرصتی دست دهد؟ آیا باید برپایۀ همان تصور ذهنی پیش رفت و عمل کرد؟ نمی‌دانم.