چندی پیش، در جست‌وجوهایم دربارۀ ربط و نسبت زبان و ادبیات فارسی با عربی به مقالۀ جالبی برخوردم از شادروان دکتر محمد محمدی ملایری (۱۲۹۰ تا ۱۳۸۱) با این عنوان: «چند مورد که در زبان عربی کلمۀ فارسی و در زبان فارسی کلمۀ عربی به کار می‌رود». محمدی دانش‌آموختۀ زبان و ادبیات عربی در دانشگاه آمریکایی بیروت و بنیان‌گذار مجلۀ الدراسات الأدبية در دانشگاه لبنان است. او همچنین سابقۀ استادی در دانشگاه تهران را نیز در کارنامه دارد. مقالۀ خواندنی او در شمارۀ دوم از سال دوم انتشار مجلۀ یادشده (۱۳۳۹) منتشر شده و استاد در آن به هشت جفت‌واژۀ متبادل اشاره کرده است. پیش‌تر گزیده‌ای از مقدمۀ این مقاله را در یادداشتی آوردم. در ادامه، چهار جفت‌واژۀ نخست را با توضیحی مختصر ذکر می‌کنم.

۱. بخشيش (بخشش)=اَنعام
در زبـان عـربی پول‌ اندکی‌ را‌ که معمولاً به مزدوران کوچک علاوه‌بر مزد آن‌ها، یا به مردم تهیدست و بـی‌چیز یـا بـه پیشخدمت‌ کافه‌ و رستوران و مهمان‌خانه می‌دهند، یعنی همان چیزی که در فارسی «انعام» می‌گویند «بخشیش» یـا‌ «بـخشش»‌ مـی‌خوانند.
«بخشش» در زبان‌ عربی‌ مانند همه یا بیشترِ کلماتی که از زبان‌های دیگر در آن وارد‌ شده‌ هیئت فـارسی خـود را از دست داده‌ است‌ [و] با آن‌ مانند یک‌ مادۀ عربی رفتار کرده‌اند [و] از آن‌ فعل‌ «بَـخشَشَ» بـر وزن «فَـعلَلَ» به‌معنی انعام‌دادن ساخته و آن را بر وزن «بخاشیش» جمع‌ بسته‌اند‌.
تکمله: مدخل ویکی‌پدیای این واژه‌
۲. خُرضَوات (خُردة)=خرازی
به‌جای آنچه که در فارسی امروز «اجناس خرّازی» گفته می‌شود، در زبان عربی کلمۀ «خرضوات» استعمال می‌شود. «خرضوات» همان کلمۀ «خرده»ی فارسی است که دال آن‌ به ضاد تبدیل شده و به «خرضوات» جمع بسته شده است. دال و ضاد چون در تلفظ عربی نزدیک به یکدیگر است، ازاین‌جهت در کلماتی که از اصل عربی نیستند زیاد به یکدیگر تبدیل می‌شوند‌.
تکمله: امروزه بیشتر «خردوات» رایج است تا «خرضوات».
۳. دَستور/دُستور=قانون اساسی (دستوري=مشروطه)
«دستور» در پهلوی (فارسی میانه) به‌صورت dastwar و dastvar و dastevar و به‌معنی قاضی و حَکَم به کار رفته و چنان‌که کریستن سن نوشته‌، «دَستور» یا «دُستور» ظاهراً در دورۀ ساسانیان بر موبدی اطلاق می‌شده است که بیشتر در امور دینی و قضایی مطالعه می‌کرده و هرگاه در این‌گونه امور اشکالی روی می‌داده است به او مراجعه‌ می‌کرده‌اند‌.
هرچند‌ «قانون»‌ از ریشۀ عربی نیست، ولی مانند‌ بسیاری‌ از این‌گونه‌ کلمات‌ در‌ این زبان، اصل خود‌ را از دست داده و به‌صورت عربی درآمده است. زبان فارسی هم آن را از این‌ زبان‌ و به هیئت و صورت عربی گرفته است. «اساس»‌ هم‌ که‌ از‌ ریشه‌ و هیئت، همه عربی‌ و به‌معنی‌ پایه و بنیان است. کلمۀ «مشروطه» چنان‌که از ظاهر آن پیداست، اسم مفعول از «شرط» عربی‌ است‌.
۴. روزنامة=تقویم
دفتر یا کتابی که برای شناختن تاریخ‌ و تعیین ساعات روز و شب و ماه و سال و اوقات طلوع و غروب خورشید و گردش‌ ماه‌ و سال‌ و احکام مربوط به این امور تدوین می‌شود در عربی به‌نام فارسیِ «روزنامة» می‌خوانند. [...] و اما‌ در فارسی برای چنین کتاب و دفتری کلمۀ عربی «تقویم» به کار‌ می‌رود و گویا در هیچ زمانی هم «روزنامه» در فارسی برای این معنی به کار نرفته است.
تکمله: «روزنامة» به نوع خاصی از تقویم اشاره دارد که امروزه در فارسی با عنوان «سال‌نما» از آن یاد می‌شود. ضمن اینکه در عربی علاوه‌بر واژۀ «روزنامة» از همان «تقويم» هم استفاده می‌شود.


دو بریده از این مقاله

قسمت دوم این یادداشت