نزدیک منزل یکی از بستگان، میدانگاهی است که مسیر تنگی دارد. این مسیر تنگ به  پیچی منتهی می‌شود که از آن‌هم تنگ‌تر است. خیلی وقت‌ها برخی مسافرکشان نازنین، درست بر سر همین پیچ، مسافرزدنشان می‌گیرد. طبعاً راه برای لحظاتی بند می‌آید. اگر مسافر دوم و سومی هم باشد، زمان این انتظار همین‌طور بیشتر و بیشتر می‌شود. 

برخی طاقت این انتظار را دارند و برخی نه. آن‌ها که ندارند، خیلی وقت‌ها دستشان روی بوق گیر می‌کند و... . نتیجه این می‌شود که در منازل مسکونی اطراف، ساعتی چند بار صدای بوق ممتد شنیده می‌شود. تکرار این مسئله، زندگی را برای ساکنان آن محدوده سخت کرده است؛ چون خیلی وقت‌ها شیشه‌های دوجداره هم حریف صدای بوق‌ها نمی‌شود، خصوصاً اواخر شب که کامیون‌ها هم رد می‌شوند.

خیلی وقت‌ها از این خاصیت رفتارمان غافلیم: اینکه رفتار ناخوشایند ما با رفتارهای ناخوشایند دیگران جمع می‌شود و ممکن است کسی ناخواسته در معرض این رفتارها قرار بگیرد. ممکن است عابری که از کنار خودرو ما می‌گذرد، در آن دقایق، بارها صدای بوق ممتد شنیده باشد و دیگر گنجایش تکرار آن را نداشته باشد. بد نیست از این موضوع آگاه باشیم.