با استقرایی نه‌چندان ناقص، می‌شود گفت هر پیشرفت ماندگاری در جهان، زاییدۀ پایبندی به اصل تدریج است. اما پافشاری بر این رشد مورچه‌وارِ مستمر، فرسایندۀ ذهن است و تن‌دادن به آن به این سادگی نیست. تحمل این روند کُند زمانی مشکل‌تر می‌شود که راه‌پیموده‌ها را می‌بینی و می‌نشینی به مقایسۀ خودت با آن‌ها. چه عادت بد و عقل‌‌گریزانه‌ای است این مقایسه‌کردن. اگر نه همیشه، حداقل خیلی وقت‌ها چنین است. رهزن است، رهزن.

یکی از آن فنونِ تدریج‌طلب، نوشتن است. متعهدبودن به نوشتن، از آن تعهدهای دشوار است. شاید گزاره‌ای بدیهی باشد اینکه «آدمی فقط با نوشتن نویسنده می‌شود»؛ اما همین گزارۀ بدیهی، شاید هیچ‌وقت از مرز ذهن فراتر نرود و به دل و جان آدمی ننشیند و به‌کارش واندارد. 

از بخت خوش، تعداد کسانی که به‌مدد این‌وآن، توانسته‌اند در این وادی، ره صدساله را در شبی و بلکه نیم‌شبی طی کنند، کم است و همین، نویدی است برای اهالیِ این راه: اینجا وادی ارز و طلا و مسکنِ مملکت نیست که بی‌حسابی‌اش یکباره سفره‌هایی را رنگین و نان‌هایی را چرب کند.

بااین‌همه، دغل‌دوستانِ جهانِ سخن‌سازی و متن‌پردازی هم از الطاف و صله‌های آن‌چنانی بی‌نصیب نمانده‌اند. در مقابل، کام ساکنانِ آفرینشگرِ این جهان را بارها همین نابخردی‌ها تلخ کرده است. اما هرچه است،‌ خیال‌ها آسوده است که دست‌کم،‌ این معلق‌بازی‌ها هیچ‌گاه در پیشگاه نظاره‌کنندگان اصل نبوده و آن که بر صدر نشسته، عمدتاً بی‌مایه نبوده است.

این وادی بکرتر است. بی‌سنگلاخ نیست؛ اما کم‌آزارتر است. تا دیرتر نشده و یأجوج‌ومأجوج خود را به آن بلندی‌ها نرسانده‌اند، باید قدم در راه گذاشت. بعد هم، اگر شد، باید سد ساخت در برابرشان. شدنی است.

بمنّه و کرمه.

سحرگاهِ ۱۴رمضان‌المبارک۱۴۳۹