بد دردی است این «بی‌ثباتی»، ارباب. دردی است که هر سوءاستفاده‌ای مقابلش هیچ است. گنده نمی‌گویم سر جدت. همین یک قلم را جواب بده تا روشنت کنم: زشت باوفا بهتر است یا زیبای بی‌وفا؟ ملتفتی؟ حکایت، همین است. برنده‌ها همیشه برده‌اند: از مال مردم تا آبروی دین، همه را یکجا، آب خنکی هم رویش. آخرت کجا بود؟ اما بازنده‌تر از این‌ها هم مگر داریم؟ نداریم ارباب سر جدت. این‌ها بد می‌بازند. این خط، این هم شیر، نه، نشان. حواس نمی‌گذارند که.

می‌گفتم ارباب، بی‌ثباتی است که کمر خلق‌الله را شکسته. آب نمی‌توانی بخوری. بخوری هم خوش از گلویت نمی‌رود پایین. چرا؟ چون وسط جرعۀ اول و دوم، یَک قانونی تصویب می‌کنند که چهار چرخت هوا می‌شود. یا مثلاً یکهو همه‌چیز سه‌سوته سه برابر می‌شود. مملکت آنچنان سریع زیروزبر می‌شود که تا به خودت بیایی، می‌بینی تشتکتت پریده ارباب. طفلکی احمد را یادت هست؟ داشت پول جمع می‌کرد یکی از همین لگن‌ها بگیرد و بنشیند پشتش به مسافرکشی. مادرمرده دیگر باید برود سراغ موتور. همین هم دیر بجنبد از کفَش رفته. می‌گویی نه؟ نگاه کن.

نمی‌مانند خب این کاکلی‌ها ارباب. بمانند که چه؟ وقتی حاج رحیم هم رفته جمهوری آذربایجان برای خودش آلونکی خریده و داده اجاره برای روز مبادا، این کاکلی‌ها بمانند من و تو را تماشا کنند؟ باز تو تماشا داری ارباب، منِ ریقو که دیدنم کفاره دارد، چه؟ اگر آن روز مبادا به همین زودی‌ها «بادا بادا مبارک بادا» شد چه؟ ارباب، کاکلی‌ها که سهل است، بچه‌های تکیه هم دارند برای خودشان پول جمع می‌کنند بزنند به چاک. می‌گویند دعای ندبه آن‌طرفِ آب، مزۀ دیگری دارد.

ارباب، آخرش ما می‌مانیم و مشتی بی‌چیز. بعد به‌جان جدت کاسۀ صبر این‌ها که لبریز شود و جانشان به لبشان برسد، جوری می‌زنند که کرک‌وپرمان می‌ریزد. به‌قول شیخ، می‌ریزندمان به دریا، تو بگو دریای سیاه. غصه می‌خورم ارباب، غصه روی غصه. اشکم می‌آید سر جدت. بی‌ثباتی بد دردی است ارباب. پدربیامرز می‌گفت اینجا فقط بی‌ثباتی ثبات دارد.