یکم. بهاءالدین خرمشاهی کژتابی را پدیده‌ای می‌داند بین این دو: ایهام (دومعنادهی) و ابهام (دوگانه‌خوانی و دیریابی). کتاب شیرینی هم در این زمینه نوشته است: کژتابی‌های ذهن و زبان.
دوم. این‌ها را برخی مولدهای کژتابی دیده‌اند و دیده‌ام:
۱. تنها: او خود را تنها خادم ملت می‌داند؛
۲. جز: او جز فارسی سه زبان می‌داند؛
۳. واو عطف: او سه خواهر و برادر دارد؛
۴. همانندی در جملات منفی: من مانند شما فهمیده نیستم.
طبعاً موارد دیگری هم هست.
سوم. علی‌اصغر خندان در کتاب مغالطات، ذیل مغالطهٔ «ابهام ساختاری»، که مشابهِ همین کژتابیِ مدنظر ماست، علل وقوع این مغالطه را چنین آورده است:
۱. ابهام ضمایر: من بنته في بیته.۱
۲. رعایت‌نکردن علائم نگارشی: بخشش لازم نیست اعدامش کنید.
۳. مشخص‌نبودن نقش دستوری: من از راهنمایی شما پشیمانم.
۴. مشخص‌نبودن تعلق صفت به مضاف یا مضافٌ‌الیه: شیشهٔ عینک شکسته را برداشت.
۵. مشخص‌نبودن ممثل در عبارات منفی:۲ من مثل تو زودباور نیستم.
۶. مشخص‌نبودن عبارت محذوف و تقدیر آن: میل دارید با ما غذا بخورید؟ خیر، میل ندارم.
چهارم. همو ذیل مغالطهٔ «ترکیب مفصل» نیز مثالی آورده است که بی‌شباهت به مباحث بالا نیست:
[دربارهٔ کسی که در نویسندگی ماهر و در ورزش غیرماهر است، چنین بگوییم:]
او ورزش‌کار و نویسندهٔ ماهری است.
________________________________________
۱. ماجرا مربوط است به مراجعه به یکی از عالمان و سؤال از اینکه علی علیه السلام برحق بود یا ابوبکر، و پاسخ او که این جمله بود و روشن نبود مرادش علی است که دختر پیامبر صلی الله علیه وآله وسلم در خانهٔ اوست یا ابوبکر که دخترش در خانهٔ پیامبر است.
۲. مشابه مورد چهارم در بخش دوم.