۷ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «تعلیم و تربیت» ثبت شده است

فساد نزدیک، فساد دور

به‌فاصلۀ پنجاه‌قدمیِ خانۀ کتاب که متولی امور کتاب در این کشور است، دست‌فروشی به‌طور ثابت کتاب قاچاق و بی‌کیفیت می‌فروشد، و لابد بدون ترس یا نگرانی از هر برخوردی... .

این نمونۀ کوچکی است از پدیده‌ای که می‌توان اسمش را «فساد نزدیک» گذاشت. متولیان امور گوناگون در این کشور، اگر هم اندک دغدغه‌ای برای فسادزدایی داشته باشند، فساد را در جایی دورتر از اطرافشان می‌جویند. انگار چیزی هرقدر پیداتر باشد، برای این جماعت پنهان‌تر است.

این ماجرا برایم یادآور بیغوله‌های کنار دانشگاه امام‌صادق است: درحالی‌که مردم در آن حلبی‌آباد که ازقضا اسمش «اسلام‌آباد» بود، در فقر و نکبت دست‌وپا می‌زدند، افرادی در آن دانشگاه در پی نسخه‌های جهانیِ عدالت و فقرزدایی بودند. دلشان خوش بود که گاهی لقمه‌نانی جلوی این بیچاره‌ها می‌اندازند. بعد هم می‌رفتند به مسائل جهانی‌شان بیندیشند. خیالشان این بود که اگر کلیات اصلاح شود، این جزئیات هم سامان می‌گیرد... کلان‌اندیشیِ واقع‌گریزانه!

  • يكشنبه ۱۵ ارديبهشت ۹۸

دویدن چه عیب دارد؟

«خانوم‌ها ندویین... خانوم ندو.»

کسی که صدایی زنانه داشت، این‌ها را پشت بلندگوی مدرسه گفت. من هم که از آنجا می‌گذشتم، شنیدم. صاحب صدا می‌خواست خانم‌ها ندوند. آن‌ها هم انگار گوش کردند. یکی هم که گوش نکرده بود، لابد بعد از تشر دوم دیگر ندوید.

کسی چه می‌داند؛ شاید کسی به صاحب صدا گفته بود این را بخواهد. اصلاً شاید صاحب صدا روزی خودش هم دونده بوده؛ دونده‌ای که دیگر نه‌تنها از حرکت مانده، باید کاری کند که دیگرانی مثل خودش هم ندوند.

اما بالاخره کیست که می‌خواهد «خانم‌ها» ندوند؟ چه واهمه‌ای دارد از این دویدن؟ بهتر بگویم: چه عایدش می‌شود از این ندویدن؟ چرا برای گفتن حرفش به بلندگو نیاز دارد؟

  • سه شنبه ۱۰ ارديبهشت ۹۸

از ناامیدان

دلم برای دانش‌آموزهای کلاسم می‌سوزد، برای این نوــ‌جوان‌ها.

هرچه باشد، ده‌یازده سالی از من کم‌سن‌ترند.

حقشان است که امیدوار باشند. حقشان است که چشمشان به آینده باشد.

تقصیری ندارند اگر در کلاس، از هرچه می‌گوییم و می‌شنویم، به کژی و کاستی و تنگنا می‌رسیم.

تقصیری ندارند اگر من خودنگهدار نیستم و نمی‌توانم نگویم.

حق ندارم مأیوسشان کنم، و می‌کنم.

حقشان است که امیدوارانه زیست کنند، و نمی‌کنند.

و سهم من کم نیست در این بدی و بدبینی.

هیچ بعید نیست کسی کورسویی ببیند و پِیَش را بگیرد و به روشنایی برسد.

حق ندارم این جویندگی را بکاهم، و می‌کاهم.

نه دامی‌ست نه زنجیر، همه بسته چراییم

چه بندست و چه زنجیر که برپاست، خدایا

  • دوشنبه ۲۱ آبان ۹۷

چرا علوم‌انسانی؟

هر سال، در اولین جلسۀ کلاسم، از بچه‌ها می‌پرسم چرا رشتۀ انسانی را انتخاب کرده‌اند. می‌خواهم بدانم چقدر اختیار داشته‌اند در این انتخاب و تا کجا حاضرند از انتخابشان دفاع کنند. پاسخ‌هایشان گاهی مأیوس‌کننده است و گاهی آموزنده: از «ریاضی‌مون خوب نبود» یا «انسانی آسونه» گرفته تا «موضوعات علوم‌انسانی باحال‌تره» و «مملکت پر دکتر و مهندس شده و دیگه نون تو علوم‌انسانیه».

امسال اما در پاسخ به این سؤال، یکی از دانش‌آموزها حرفی زد که مرا به فکر فرو برد: «آقا، چرا علوم‌انسانی نه؟ اصلاً چرا این رو می‌پرسین؟ اگه ما ریاضی یا تجربی بودیم هم می‌پرسیدین؟ نمی‌پرسیدین که.» طوری حرف می‌زد که انگار سؤالم ناراحتش کرده است. اولین بار بود که با چنین پاسخی مواجه می‌شدم و برایم جالب بود. گفتم: «خب ممکنه بعداً بگن هوشتون به ریاضی نمی‌رسیده یا چه می‌دونم، مثلاً پزشکی که باکلاس‌تره، و از این حرف‌ها.» گفت: «کی گفته؟ ینی فهمیدن منطق و فلسفه، کمتر از ریاضی و شیمی فکرکردن و هوش می‌خواد؟ یا مثلاً یه روان‌شناس حرفه‌ای، جایگاهش پایین‌تر از یه دکتره؟» طوری حرف می‌زد که انگار دارد از حیثیتش دفاع می‌کند. 

علوم‌انسانی از این دانش‌آموزها کم دارد. همین‌ها را هم اگر ما معلم‌ها درک نکنیم و راهشان را هموار نکنیم، می‌شوند مثل بقیه. علوم‌انسانی دانش‌آموز خودش را می‌خواهد، دانشجوی خودش را می‌خواهد، استاد و متن خودش را هم می‌خواهد. علوم‌انسانیِ ناچاری، چاره‌ساز نیست.

  • يكشنبه ۸ مهر ۹۷

این وسوسۀ دیرپا

فکر می‌کنم اگر روزی بتوانم بر سرسخت‌ترین وسوسه‌ها هم غلبه کنم، آخرینشان این است: وسوسۀ انجام هم‌زمان دو یا چند کار. بس که یادمان داده‌اند باید یک گام جلوتر از زمان باشیم، در طول انجام هر کار، مشغول زمینه‌چینی برای کار(های) بعدیم. نتیجه می‌شود اینکه مرتب کار«ها»یی برای انجام داریم و چون می‌ترسیم زمان کم بیاوریم، تلاش می‌کنیم با هم انجامشان بدهیم.

انجام درست کار برای من، مستلزم «حضور» است؛ یعنی اگر در کاری حاضر نباشم، آن کار را انجام‌شده نمی‌دانم؛ شاید طی‌شده یا تمام‌شده بدانم، اما انجام‌شده، نه. مشغول‌شدن به چند کار‌، آن‌هم به‌صورت هم‌زمان، جلوِ حضور را می‌گیرد و نمی‌گذارد کارها انجام شوند. بنابراین معتقدم خیلی کم کار انجام می‌دهم. بودن اگر نباشد، انجامی هم در کار نیست.

  • سه شنبه ۱۳ شهریور ۹۷

هش‌دار

در آستانۀ به‌دنیاآمدن فرزندم، به این آیه برخوردم: «وَاعْلَمُوا أَنَّمَا أَمْوَالُكُمْ وَأَوْلَادُكُمْ فِتْنَةٌ وَأَنَّ اللَّـهَ عِندَهُ أَجْرٌ عَظِيمٌ»؛ یعنی «بدانید اموال و اولادتان مایۀ آزمایش شمایند. [مبادا به‌خاطر آن‌ها به خدا و پیامبر خیانت کنید؛ چون‌که] پاداش بزرگ پیش خداست.» (ترجمه از اینجا)

امروز ترجمان لطیفی از این آیه را دوستی نازنین در قالب توصیه‌ای برایم نوشت.

  • چهارشنبه ۱۳ تیر ۹۷

این تنها راه است

اگر...

۱. می‌خواهید بدانید که خیلی (واقعاً خیلی) چیزها را نمی‌دانید؛

۲. می‌خواهید بفهمید که خیلی دانسته‌هایتان را درواقع نمی‌دانید؛

۳. می‌خواهید از هیچ‌کس توقع احترام نداشته باشید؛

۴. می‌خواهید ببینید که رفتارهای کوچکتان هم بر بقیه اثرگذار است؛

۵. می‌خواهید بدانید که مرز حق‌الناس از مو باریک‌تر است؛

۶. می‌خواهید مدیریت عواطفتان را بیشتر به‌دست بگیرید؛

۷. ...

معلم شوید. این تنها راه برای فهمیدنِ همهٔ این‌هاست.


+این فهرست تکمیل می‌شود!
+هر معلمی، چیزی برای افزودن به این چند خط خواهد داشت.
  • جمعه ۲۴ دی ۹۵