کار روان‌شناسی که بدون توجه به آموزه‌ها و یافته‌های جامعه‌شناسانه، رهنمود روان‌شناختی می‌دهد، به همان اندازه خدشه‌پذیر است که جامعه‌شناسی بدون  آگاهی از بافت روانی جامعه بخواهد توصیه‌های دهان‌پرکن ارائه دهد.

به همین ترتیب می‌توان گفت سایر شاخه‌های علوم‌انسانی نیز  در هم تنیده‌اند و جداکردن این تاروپود از هم، نتیجه‌ای جز مشتی باور عامیانه و پراشکال ندارد.

اهمیت این موضوع در زمانۀ ما بیشتر هم شده است؛  چراکه با نوعی روان‌شناسی متورم و جامعه‌شناسیِ بیش‌ازحد نحیف طرف هستیم.

امیدوارم روزی روا‌ن‌شناسان و جامعه‌شناسانمان، به‌ویژه آنانی که تریبون دارند و مورداقبال‌اند، اهمیت این آمیختگی را دریابند.