۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دار المجانین» ثبت شده است

فکر بی‌پیر

ازبس حوصله‌ام سررفته بود، نزدیک بود فریادزنان سر به صحرا بگذارم، و با نهایت دل‌سردی و استیصال گفتم: «رحیم عزیزم، کرم ابریشم وقتی در پیله گرفتار ماند و مدتی در دور خود پیچید و تنید، از برکت آن تلاش‌ها و پیچش‌ها پروانه درمی‌آید؛ ولی انسانِ مادرمرده وقتی در لجۀ افکار گرفتار گردید، دیگر روی رستگاری نخواهد دید و مانند محکومی که وزنۀ آهنین به پایش بسته و در دریا انداخته باشند، مدام در گرداب حیرت و سرگردانی فروتر می‌رود و همان‌طور که رفیق خودمان آناتول فرانس گفته،‌ فکرِ بی‌پیرْ غول بی‌شاخ‌ودمی است که در همان وقتی که انسان او را به هزار لطف و مهربانی نوازش می‌دهد،‌ او در همان حین از زیر، با چنگال تیز در کارِ درآوردن دل و جگر نوازش‌دهندۀ خود می‌باشد.»
دارالمجانین، سیدمحمدعلی جمال‌زاده


بریده‌ای از این کتاب

  • سه شنبه ۳۱ فروردين ۰۰

داستان در داستان

گفتم: «خدا عقلت بدهد»؛
گفت: «چرا نفرین در حقم می‌کنی؟»

دارالمجانین، سیدمحمدعلی جمال‌زاده


این نهایتِ ایجاز جمال‌زاده است، البته در اثری که کم اطناب ندارد، اثری با پیرنگی پرکشش: دارالمجانین. چیزی که بیش از همه مرا مجذوب این نوشته کرد نه مقدمه‌چینیِ سؤال‌برانگیز و تودرتوسازی روایت اصلی با روایتی دیگر بود و نه شخصیت‌پردازیِ پرقوت و نمایندگی هر شخصیت از قشری خاص، و نه حتی پیش‌بینی خودکشی هدایت.
تمام چیزی که مرا به این اثر گره زد این بود که بعد از خواندن کتاب، داستان تازه در ذهنم آغاز شد.

بریده‌ای از این کتاب

  • شنبه ۷ فروردين ۰۰
از دوروبر