۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «رومن گاری» ثبت شده است

سه بریدۀ دیگر از کتاب خداحافظ گاری کوپر

یکم

شماها بی‌غیرتید، چون می‌خواهید خوشبخت باشید. من خوشبختی را قبول نمی کنم. خوشبختی برای احمق‌ها، برای دهاتی‌ها و سگ‌ها، برای پرولتاريا و بورژوازی خوب است. من یک انسان آزادم. من نمی خواهم بندهٔ خوشبختی باشم. خوشبختی‌ها همه از یک قماش است. به‌محض‌اینکه خوشبخت شدی، از زندگی لذت بردی، دیگر فاتحهٔ عصیان و یاغیگری خوانده می شود. هرجا که خوشبختی باشد شورش نیست. جرئت دارید بگویید دروغ است.
خوشبختی افیون جامعه است، رکود است. فقط بدبختی باعث ترقی است. مهمیزی است که آدم را جلو می برد. اگر می‌توانید ثابت کنید که دروغ است.

  • يكشنبه ۳۰ خرداد ۰۰

داستان در داستان (۲)

«لنی، تو خانواده داری؟»
«نه، متشکرم!»

خداحافظ گاری کوپر، رومن گاری (سروش حبیبی)


پیش‌تر، در یادداشتی، نمونه‌ای از ایجاز در گفت‌وگوهای داستانی را آورده بودم. این یک نمونۀ عالی دیگر است. می‌شود این گفت‌وگو را از کتاب برداشت و در ذهنِ خود، همین‌طور ادامه‌اش داد. چقدر عالی است، چقدر!

چند بریده از این کتاب

  • سه شنبه ۱۸ خرداد ۰۰

سه بریده از کتاب خداحافظ گاری کوپر

یکم
«می‌دانید چیست؟»
«چیست لنی؟»
«یک روز من هم وارد سیاست می‌شوم. با چند تا از دوستانم. ولی نه سر ویتنام یا کره. این‌ها خیلی بزرگ است. دستبرد به یک بانک راحت‌تر است. اول باید با این چیزها شروع کرد.»
دوم
«تو حتی نمی‌دانی کجا بروی!»
«اینجا را اشتباه کردی. جایی دارم بروم، جایی ندارم بمانم.»
سوم

هرقدر عقاید کسی احمقانه‌تر باشد، باید کمتر با او مخالفت کرد. بگ می‌گفت: «بزرگ‌ترین نیروی فکری تاریخ بشر حماقت است. باید در مقابل آن سر تعظيم فرود آورد. به آن احترام گذاشت. چون همه‌‌جور معجزه‌ای از آن ساخته است.»
خداحافظ گاری کوپر، رومن گاری (سروش حبیبی)


بریده‌ای دیگر از این کتاب

  • پنجشنبه ۱۹ فروردين ۰۰
از دوروبر