۴ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «فرهنگ عمومی» ثبت شده است

مرگ بر تعارف

اینکه بپرند وسط حرف آدم و راست حسینی بگویند «آقا جان، این رو قبلاً گفتی»، خیلی بهتر است از اینکه نگاه‌های ترحم‌آمیزشان را بدوزند بهت و با خودشان فکر کنند که «طفلکی یادش نیست قبلاً گفته».

این را باید به اطرافیانم بگویم. چیست این‌همه تعارف؟

  • سه شنبه ۲۰ آذر ۹۷

کتاب پروازی

به‌توصیۀ یکی از دوستانم، می‌خواهم جزء از کل را بخوانم. به کتابخانه می‌روم و از کتابدار می‌خواهم بگوید کتاب موجود است یا نه. خانم کتابدار قبل از اینکه بگردد، می‌گوید: «آره، داریم. اتفاقاً تازه هم اومده. بذارین بگم کجاست.» بعد نام کتاب را وارد می‌کند و شمارهٔ ثبتش را می‌دهد. می‌روم و هرچه می‌گردم، پیدا نمی‌کنم. برمی‌گردم پیش کتابدار. این بار خودش می‌آید و دنبال کتاب می‌گردد. او هم مثل خودم، پیدا نمی‌کند. می‌گوید: «باید باشه؛ چون امانت نبردنش.» اما خب، نیست.

آخرسر ناامید می‌شود و می‌گوید: «این هم لابد پروازی شده.» می‌پرسم: «پروازی؟» می‌گوید: «آره، کتاب‌هایی که جدید می‌آد، بعضی وقت‌ها بدون اینکه کسی امانت بگیره از کتابخونه خارج می‌شه و بعد از یه مدتی برمی‌گرده. بهش می‌گیم پروازی.»

چه جالب. «استاد پروازی» و «استاندار پروازی» شنیده بودیم؛ اما کتاب پروازی نشنیده بودیم. این هم از کتاب‌خوان‌هایمان. باز دمشان گرم که اگر می‌برند، برمی‌گردانند؛ برنمی‌دارند برای خودشان و میراث‌برهایشان.

  • چهارشنبه ۳۰ آبان ۹۷

بوق نزن لاکردار (۲)

بوق را برای این گذاشته‌اند که اگر دیدی کسی حواسش نیست، هشداری بدهی.

پس برای سلام و خداحافظی بوق نزن.

برای احوال‌پرسی بوق نزن.

برای اعتراض بوق نزن.

برای راه‌دادن و راه‌گرفتن بوق نزن.

برای مسافرزدن بوق نزن.

برای اینکه در را برایت باز کنند، بوق نزن.

برای اینکه همه بفهمند عروس می‌بری، بوق نزن.

برای پیروزی تیم ملی‌ات هم بوق نزن.

  • دوشنبه ۸ مرداد ۹۷

وقتی رفتیم جنگل را ببینیم، و درخت‌ها نگذاشتند

به‌نمایش‌درآمدن بعضی آثار موزهٔ لوور در تهران، خبر خوش‌حال‌‌کننده‌ای بود. تعطیلات نوروز هم فرصت خوبی به‌نظر می‌رسید برای تماشای این آثار. (بله،‌ فقط «به‌نظر می‌رسید».) نتیجه‌اش شد اینکه در تاریخ هفتم فروردین، راهی موزهٔ ملی ایران شدیم. این‌ها که در ادامه می‌آید، چند گزارهٔ گزارش‌گونه دربارهٔ این بازدید است.
  • چهارشنبه ۸ فروردين ۹۷