۲ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ناکارآمدی» ثبت شده است

از ناامیدان

دلم برای دانش‌آموزهای کلاسم می‌سوزد، برای این نوــ‌جوان‌ها.

هرچه باشد، ده‌یازده سالی از من کم‌سن‌ترند.

حقشان است که امیدوار باشند. حقشان است که چشمشان به آینده باشد.

تقصیری ندارند اگر در کلاس، از هرچه می‌گوییم و می‌شنویم، به کژی و کاستی و تنگنا می‌رسیم.

تقصیری ندارند اگر من خودنگهدار نیستم و نمی‌توانم نگویم.

حق ندارم مأیوسشان کنم، و می‌کنم.

حقشان است که امیدوارانه زیست کنند، و نمی‌کنند.

و سهم من کم نیست در این بدی و بدبینی.

هیچ بعید نیست کسی کورسویی ببیند و پِیَش را بگیرد و به روشنایی برسد.

حق ندارم این جویندگی را بکاهم، و می‌کاهم.

نه دامی‌ست نه زنجیر، همه بسته چراییم

چه بندست و چه زنجیر که برپاست، خدایا

  • دوشنبه ۲۱ آبان ۹۷

«سیستم» قطع است و نباید باشد

یکم. وقتی پرداخت حق بیمۀ تأمین‌اجتماعی اینترنتی شده است، نمی‌دانم چرا باز باید حضوری بروم و دفترچه را بدهم مهر و تاریخ بزنند. اما خب ازآنجاکه این فضولی‌ها به من نیامده، هر بار سرم را پایین می‌اندازم و می‌روم مثل بچه‌های خوب، می‌دهم دفترچه را مهر کنند و برمی‌گردم. این بار هم می‌روم؛ منتها کارمند بیمه می‌گوید: «سیستم قطعه.» طبعاً بدون کوچک‌ترین اعتراضی، باز سرم را پایین می‌اندازم که بروم و بعداً بیایم.

  • يكشنبه ۱۳ خرداد ۹۷