کمونسیم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم، اسلاونکا دراکولیچ، ترجمهٔ رؤیا ضوانی

گمان، ۱۳۹۳، ۲۸۸ صفحه

  • تا وقتی تلقی ما این است که وضعیتمان غیرعادی است، فرقی نمی‌کند منظورمان از عادی چه باشد.
  • خوبی‌اش در این بود که «همه» فقیر بودیم و بدی‌اش در اینکه خودمان نمی‌دانستیم.
  • رادا از سیگار خیلی بدش می‌آید، ولی همگی وقتی هیجان‌زده می‌شویم سیگار دود می‌کنیم؛ حتی خودِ رادا.
  • فقرِ فزاینده و محرومیت داشت منجر به بروز مجدد علائم بیماریِ تساوی‌طلبی میان مردم می‌شد.
  • کسانی که مایل‌اند مساوات را باور داشته باشند، باید از خود بپرسند چرا تنها فقر باید به‌تساوی میان ما قسمت شود؟
این‌ چند جمله را از کتابی نوشته‌ام با این عنوان: کمونیسم رفت، ما ماندیم و حتی خندیدیم. نخستین جلد از مجموعهٔ «تجربه و هنر زندگی» که انتشارات گمانْ آن را تقریباً ظرف سه سال به چاپ پنجم رساند. کتاب روایتی زنانه-فمینیستی از کمونیسم و وضعیت اجتماعی کشورهای تابع این ایدئولوژی است.