به خودم که نگاه می‌کنم، می‌بینم چقدر از کارهایی را که می‌توانستم بکنم، به‌خاطر کامل‌گرایی‌ام، یا نکرده‌ام یا نیمه‌کاره رها کرده‌ام. چه‌بسا اگر فقط کمی فتیله را پایین می‌کشیدم، می‌توانستم از سد تسویف بگذرم و فعال‌تر باشم. بعد با خودم فکر می‌کنم اگر همین حجم از کار را ضرب‌در تعداد تمام کامل‌گراهای عالم کنم، چقدر کارِ نکرده و نیمه‌کاره می‌شود. اگر خبری از این نابسامانی فکری نبود، چقدر کارهای مهم بیشتری انجام می‌شد. البته این سکه دو رو دارد: هم کارهای خوبِ بیشتری ممکن بود انجام شود، و هم کارهای بد بیشتری.