۱۶ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «گزیده کتاب» ثبت شده است

سه بریدۀ دیگر از کتاب خداحافظ گاری کوپر

یکم

شماها بی‌غیرتید، چون می‌خواهید خوشبخت باشید. من خوشبختی را قبول نمی کنم. خوشبختی برای احمق‌ها، برای دهاتی‌ها و سگ‌ها، برای پرولتاريا و بورژوازی خوب است. من یک انسان آزادم. من نمی خواهم بندهٔ خوشبختی باشم. خوشبختی‌ها همه از یک قماش است. به‌محض‌اینکه خوشبخت شدی، از زندگی لذت بردی، دیگر فاتحهٔ عصیان و یاغیگری خوانده می شود. هرجا که خوشبختی باشد شورش نیست. جرئت دارید بگویید دروغ است.
خوشبختی افیون جامعه است، رکود است. فقط بدبختی باعث ترقی است. مهمیزی است که آدم را جلو می برد. اگر می‌توانید ثابت کنید که دروغ است.

  • يكشنبه ۳۰ خرداد ۰۰

اضائات (۳)؛ «این‌چنان» نزدیکِ دور

سورۀ بقره، آیۀ دوم: ذَٰلِكَ الْكِتَابُ لَا رَيْبَ فِيهِ ۛ هُدًى لِّلْمُتَّقِينَ

پرسش ۹: چرا خداوند متعال با اسم اشارۀ دور، یعنی «ذلك»، به کتاب اشاره فرموده، درحالی‌که این آیه نیز از آیات قرآن، یعنی همین کتابِ حاضر و نزدیک است؟ مگر نه اینکه باید با اسم اشارۀ نزدیک، یعنی «هذا» به آن اشاره شود؟
پاسخ: اشاره به قرآن با اسم اشارۀ دور نوعی بزرگداشتِ مقام بلند این کتاب است، به این معنا که مضامینش از دسترس [نااهلان] به دور است و تنها افرادی که بهره‌ای عظیم [از ایمان و علم] دارند به ژرفنای معانی‌اش می‌رسند.

متن اصلی: مراجعات قرآنية، ص۱۵


یادداشت‌های مشابه

  • پنجشنبه ۲۷ خرداد ۰۰

سه بریده از کتاب کیمیای سعادت

یکم. توییِ تو نه بدین قالب است. قالب اگر تباه شود، گو تباه شو؛ تو همچنان زنده‌ای به ذات خویش.

دوم. روزی شیخ ابوسعید می‌شد با صوفیان. فراجایی رسید که چاه طهارت‌جای پاک همی کردند و نجاست بر راه بود. همه با یک سوی گریختند و بینی بگرفتند. شیخ بایستاد و گفت: «ای قوم، دانید که این نجاست فرامن چه همی گوید؟ می‌گوید: من آنم که دی در بازار بودم، همه‌کس کیسه‌های خویش بر من می‌افشاندی تا مرا به دست آوردی؛ یک شب با شما بیش صحبت نکردم، بدین صفت گشتم که مرا از شما می‌باید گریخت یا شما را از من.»

و به‌حقیقت چنین است که در این عالم، آدمی به غایتِ نقصان و عجز و ناکسی است، و روز بازار وی فردا خواهد بود. اگر کیمیای سعادت بر گوهر دل افکند، از درجۀ بهایم به درجۀ فریشتگان رسد، و اگر روی به دنیا و شهوات دنیا آرد، فردا سگ و خوک را بر وی فضل بود، که ایشان همه خاک شوند و از رنج برهند و وی در عذاب بماند.

  • دوشنبه ۲۴ خرداد ۰۰

دشواری‌های به‌دنیا‌آمدنم

اشاره: متنی که در ادامه می‌آید ترجمۀ مطلع کتابی است با عنوان ماذا علمتني الحياة (زندگانی به من چه آموخت؟). نویسندۀ این کتاب دکتر جلال امین است، اقتصاددان، استاد دانشگاه و نویسندۀ مصری، و شاید مهم‌تر از این‌ها، فرزند احمد امینِ معروف. دوست دارم بیش از این‌ها دربارۀ این پدر و پسر بگویم، اما نه حالا. شاید بعدها فرصتی دست داد و از این دو نوشتم. اینک شما و داستان به‌دنیاآمدن جلال، فرزند احمد.

  • جمعه ۲۱ خرداد ۰۰

داستان در داستان (۲)

«لنی، تو خانواده داری؟»
«نه، متشکرم!»

خداحافظ گاری کوپر، رومن گاری (سروش حبیبی)


پیش‌تر، در یادداشتی، نمونه‌ای از ایجاز در گفت‌وگوهای داستانی را آورده بودم. این یک نمونۀ عالی دیگر است. می‌شود این گفت‌وگو را از کتاب برداشت و در ذهنِ خود، همین‌طور ادامه‌اش داد. چقدر عالی است، چقدر!

چند بریده از این کتاب

  • سه شنبه ۱۸ خرداد ۰۰
از دوروبر