«سیستم» قطع است و نباید باشد

یکم. وقتی پرداخت حق بیمۀ تأمین‌اجتماعی اینترنتی شده است، نمی‌دانم چرا باز باید حضوری بروم و دفترچه را بدهم مهر و تاریخ بزنند. اما خب ازآنجاکه این فضولی‌ها به من نیامده، هر بار سرم را پایین می‌اندازم و می‌روم مثل بچه‌های خوب، می‌دهم دفترچه را مهر کنند و برمی‌گردم. این بار هم می‌روم؛ منتها کارمند بیمه می‌گوید: «سیستم قطعه.» طبعاً بدون کوچک‌ترین اعتراضی، باز سرم را پایین می‌اندازم که بروم و بعداً بیایم.

  • يكشنبه ۱۳ خرداد ۹۷

موتوری‌ها و قانون

می‌گویند قانونی که به آن عمل نشود، بعد از مدتی دیگر قانون نیست. اگر اقلیت موتورسواران قانون‌مدار را کنار بگذاریم، باید بگوییم موتورسواران نمی‌خواهند قانون را رعایت کنند. دست‌کم در پایتخت، استقرای شبه‌تام می‌گوید این جماعت میانه‌ای با قانون ندارند. جز بعضی برنامه‌های موقت و زودگذر، شاهدی هم وجود ندارد که گویای عزم دولت یا سایر نهادهای مسئول برای قانونمندکردن رفتار آنان باشد.

  • شنبه ۱۲ خرداد ۹۷

سکوت‌شناسی

اگر قرار باشد روزی مرا با تخصصی بشناسند، دوست دارم آن تخصص «سکوت‌شناسی» باشد. نمی‌گویم «سکوت‌پژوهی» که باز کسی متعرض کاربرد این پسوند نشود و اسم این کار را تهی‌کردن کلمات از معانی نگذارد. القصه، سکوت پدیده‌ای است که ارزش سال‌ها پژوهش دارد. میراث پرمایه و ارزنده‌ای هم دراین‌باره به‌جا مانده است که قطعاً راهگشای محقق خواهد بود.

  • چهارشنبه ۹ خرداد ۹۷

تعهد به نوشتن؛ تعهد به بودن

با استقرایی نه‌چندان ناقص، می‌شود گفت هر پیشرفت ماندگاری در جهان، زاییدۀ پایبندی به اصل تدریج است. اما پافشاری بر این رشد مورچه‌وارِ مستمر، فرسایندۀ ذهن است و تن‌دادن به آن به این سادگی نیست. تحمل این روند کُند زمانی مشکل‌تر می‌شود که راه‌پیموده‌ها را می‌بینی و می‌نشینی به مقایسۀ خودت با آن‌ها. چه عادت بد و عقل‌‌گریزانه‌ای است این مقایسه‌کردن. اگر نه همیشه، حداقل خیلی وقت‌ها چنین است. رهزن است، رهزن.

  • چهارشنبه ۹ خرداد ۹۷

علما نه، دانشمندان آری

دربارۀ پرهیزاندن علمای دینی از ورود به سیاست و در مقابل، تشویق دانشمندان دانشگاهی به کنش سیاسی

بوده‌اند و هستند و قاعدتاً خواهند بود کسانی که خوش ندارند نهاد دین، به‌ویژه سردمداران سنتی‌اش، پا به عرصهٔ سیاست روزمره بگذارند. عده‌ای از اینان «آلودگی سیاست» یا به‌تعبیر عامیانه‌ترش، «بی‌پدرومادری سیاست» را بهانه می‌کنند و عده‌ای دیگر، شأن اسلام‌شناسِ سنتی یا همان فقیه مصطلح را فراتر از آن می‌بینند که در مسائل روزمره وارد شود. عده‌ای هم البته هوشمندترند و معتقدند می‌شود بدون آلوده‌شدن به سیاست، کنش سیاسی داشت. هرچه هست، شکی نیست که سکوت در این وادی، خودش کنشی اساساً سیاسی است. بگذریم.

  • يكشنبه ۶ خرداد ۹۷

ما و نوکیسگان

گفت: «با گران‌شدن دلار، یک‌شبه پنج‌درصد از دارایی مردم آب رفت.»
گفتم: «نگران دارایی مردم نیستم. نگران موج جدید نوکیسگان یک‌شبه‌ای هستم که از فردا می‌افتند به جانمان.»
  • سه شنبه ۲۱ فروردين ۹۷

وقتی رفتیم جنگل را ببینیم، و درخت‌ها نگذاشتند

به‌نمایش‌درآمدن بعضی آثار موزهٔ لوور در تهران، خبر خوش‌حال‌‌کننده‌ای بود. تعطیلات نوروز هم فرصت خوبی به‌نظر می‌رسید برای تماشای این آثار. (بله،‌ فقط «به‌نظر می‌رسید».) نتیجه‌اش شد اینکه در تاریخ هفتم فروردین، راهی موزهٔ ملی ایران شدیم. این‌ها که در ادامه می‌آید، چند گزارهٔ گزارش‌گونه دربارهٔ این بازدید است.
  • چهارشنبه ۸ فروردين ۹۷

بوق نزن لاکردار

نزدیک منزل یکی از بستگان، میدانگاهی است که مسیر تنگی دارد. این مسیر تنگ به  پیچی منتهی می‌شود که از آن‌هم تنگ‌تر است. خیلی وقت‌ها برخی مسافرکشان نازنین، درست بر سر همین پیچ، مسافرزدنشان می‌گیرد. طبعاً راه برای لحظاتی بند می‌آید. اگر مسافر دوم و سومی هم باشد، زمان این انتظار همین‌طور بیشتر و بیشتر می‌شود. 

برخی طاقت این انتظار را دارند و برخی نه. آن‌ها که ندارند، خیلی وقت‌ها دستشان روی بوق گیر می‌کند و... . نتیجه این می‌شود که در منازل مسکونی اطراف، ساعتی چند بار صدای بوق ممتد شنیده می‌شود.

  • شنبه ۲۱ بهمن ۹۶

مهربان‌بودن سخت نیست

یکم

می‌خواهم زنگ بزنم غذا بیاورند؛ اما شماره را پیدا نمی‌کنم. در گوگل به‌دنبال شماره می‌گردم. نتیجه‌بخش است. شماره‌ را می‌گیرم. گوشی را برمی‌دارد. می‌پرسم فلان رستوران؟ می‌گوید: «رفتن از اینجا؛ اما شمارۀ جدیدشون رو دارم. چند لحظه وایسین.» هیچ وظیفه‌ای ندارد؛ اما می‌گردد و شماره را پیدا می‌کند.

  • جمعه ۲۰ بهمن ۹۶

از ذهنیت تا واقعیت

به‌تناسب کار ویرایش و ترجمه، این روزها خیلی از مکالماتم با ناآشنایان، به‌صورت مکتوب و با پیام‌رسان‌ها انجام می‌شود. طبیعتاً بعضی وقت‌ها این ارتباطِ مکتوب به تماس تلفنی هم می‌کشد. در این مواقع، گاهی شگفت‌زده می‌شوم از شنیدن صدای فرد. هرقدر فاصلۀ تصور ذهنی‌ام با آنچه می‌شنوم بیشتر باشد، این شگفت‌زدگی هم بیشتر می‌شود. گاهی هم البته کار به دیدار حضوری می‌رسد. در این مواقع هم اگر چهرۀ فرد را جایی ندیده باشم، عموماً خودم را آمادۀ تعجب‌زدگی می‌کنم. 

  • پنجشنبه ۵ بهمن ۹۶