مقایسۀ اجتماعی گریزناپذیر است

چنان عادت کرده‌ایم خودمان را با دیگران مقایسه کنیم که به‌ندرت متوجه این مقایسه می‌شویم. وقتی همسایه با خودرویی جدید جلویمان ظاهر می‌شود، معمولاً به خودمان نمی‌گوییم: «اون‌ها آئودی دارن، من هم یکی می‌خوام»؛ ما پیچیده‌تر و بالغ‌تر از آنیم. شاید به خودمان بگوییم دارایی همسایه هیچ ربطی به ما ندارد یا او لیاقتش را دارد، چون سخت کار کرده است. اگر فوراً فکر رقابت با همسایه به سرمان زد، ممکن است همان لحظه این فکر را از ذهنمان دور کنیم. بااین‌حال، روز بعد، وقتی سوار خودرویمان شدیم، کمی بیش از قبل متوجه کهنگیِ صندلی‌ها می‌شویم. مقایسۀ اجتماعی گریزناپذیر است.
نردبان شکسته، کیت پین (سمانه پرهیزکاری)


مقایسۀ اجتماعی شاید گریزناپذیر باشد، اما اثرنبخشیدن به آن ممکن است. چاره‌اش کمی خودآگاهی است.

  • يكشنبه ۱۲ ارديبهشت ۰۰

دربارۀ ویرایش ترجمه؛ بازنشر یک یادداشت

اشاره: آنچه در ادامه می‌آید یادداشتی است که نزدیک به پنج سال پیش برای مجلۀ شیرازۀ کتاب نوشته بودم. در این نوشته سه آفت ترجمه‌های موجود را برشمرده‌ام و از وظایف ویراستار ترجمه در قبال آن‌ها گفته‌ام.

دربارۀ ویرایش ترجمه

در این نوشتۀ کوتاه نه قرار است داد سخن بدهم و از برتری ذاتی زبان فارسی بنویسم و نه قرار است به مترجمان بیراه بگویم و بانگ بزنم که «زبان مادری‌ام را دریابید»! این چند خطْ واگویه‌های درون من است که به‌یُمن حسن ظن دوستانم قلمی شده است، منِ ویراستارِ ترجمه. امیدوارم بتوانم توجه جامعۀ ترجمه را ازنو به دغدغه‌ای کهنه جلب کنم: ویرایش ترجمه. اینک اصل کلام.

  • پنجشنبه ۹ ارديبهشت ۰۰

لفظ پاکیزه (۱)؛ رویارویی ساده‌انگارانه با مسئلۀ زبان

«لفظ پاکیزه» عنوان مجموعه‌ای از واگویه‌هاست دربارۀ زبان و ادبیات در فراگیرترین معنای ممکن. ازآنجاکه برخی از این واگویه‌ها ممکن است به کار برخی زبان‌پژوهان بیاید، ارجاعات مربوط به هر فرسته به‌صورت روشمند در پایان آن ذکر شده است. عنوان «لفظ پاکیزه» نیز برآمده از این شعر صائب تبریزی است:

«لفظ پاکیزه پروبال بود معنا را.»


این‌همه ترجمه‌ها و مقاله‌ها و تألیف‌های بی‌سروته و گنگ، تا حد بی‌معنای مطلق، برای این است که ما با مسئلۀ زبان بسیار ساده‌انگارانه روبه‌رو شده‌ایم و هرگز آن را چنان‌که باید طرح نکرده‌ایم. هنوز به وجه تاریخی و فرهنگیِ زبان نیندیشیده‌ایم. هنوز نپرسیده‌ایم که بازبردن ایده‌ها و مفهوم‌ها و اندیشه‌های مدرن با آن درازا و پهنای شگفت‌انگیز، از زبان‌هایی با آن‌همه توانایی و کارآمدی، به زبانی که هنوز در قرون وسطای خود دست‌وپا می‌زند و در نوشتار، گرفتار بیماری‌های دیرینۀ خویش است، چگونه ممکن است. این «مدرنیته» و «پست‌مدرنیته» را چگونه می‌شود به چنین زبانی فهمید و فهماند، اگر بناست که به‌راستی بفهمیم و بفهمانیم و ادای فهم درنیاوریم؟

آشوری، داریوش. (۱۳۸۴). فرهنگ و زبان؛ مشکل زبانی ما. بخارا، ۴۴ (۸)، ۵۶-۶۶.‬‬‬‬‬

  • دوشنبه ۶ ارديبهشت ۰۰

ما اینجا و آنان هم اینجا

می‌گویند نباید حرفی زد که بوی انکار بدهد. انکارِ چه؟ فضایل پیشوایان دین.
اما چه کسی گفته که انکار فضایل خطرناک‌تر است از فضیلت‌تراشی؟ مگر فضیلت‌های دروغینی که سال‌ها کسانی به خورد ما مردم دادند، عاقبت مایۀ وهن نشد؟ مگر عده‌ای نااهل را به تکاپو نینداخت برای به‌اصطلاح خرافه‌زدایی؟ همین فضیلت‌تراشی‌ها بود که کار را به جایی رساند که تأسی لغو شد. کاری کردند ما مردم پیشوایانی را که برای ما به زمین آمده بودند با دست خود به آسمان‌ها برگردانیم، و بعد، بنشینیم و «ما کجا و آنان کجا» سردهیم.

  • جمعه ۳ ارديبهشت ۰۰

فکر بی‌پیر

ازبس حوصله‌ام سررفته بود، نزدیک بود فریادزنان سر به صحرا بگذارم، و با نهایت دل‌سردی و استیصال گفتم: «رحیم عزیزم، کرم ابریشم وقتی در پیله گرفتار ماند و مدتی در دور خود پیچید و تنید، از برکت آن تلاش‌ها و پیچش‌ها پروانه درمی‌آید؛ ولی انسانِ مادرمرده وقتی در لجۀ افکار گرفتار گردید، دیگر روی رستگاری نخواهد دید و مانند محکومی که وزنۀ آهنین به پایش بسته و در دریا انداخته باشند، مدام در گرداب حیرت و سرگردانی فروتر می‌رود و همان‌طور که رفیق خودمان آناتول فرانس گفته،‌ فکرِ بی‌پیرْ غول بی‌شاخ‌ودمی است که در همان وقتی که انسان او را به هزار لطف و مهربانی نوازش می‌دهد،‌ او در همان حین از زیر، با چنگال تیز در کارِ درآوردن دل و جگر نوازش‌دهندۀ خود می‌باشد.»
دارالمجانین، سیدمحمدعلی جمال‌زاده


بریده‌ای از این کتاب

  • سه شنبه ۳۱ فروردين ۰۰
از دوروبر